نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
سین. ابراهیمی ebrahimisin
سین. ابراهیمی ebrahimisin
برای حجله های اتمی در ایران دیگر جایی نیست ، سین. ابراهیمي

 

 

برای حجله  های  اتمی

  

 در ایران  دیگر جایی نیست

 

   سین. ابراهیمی

 

ebrahimisin@yahoo.fr 

 

بحران اتمی کنونی، در حقیقت حاصل امتزاج خواسته دستیابی به فن آوری هسته ای  متعلق به همه ملت با سیاست توسعه طلبی مبتنی بر ناسیونالیسم جمکرانی حکومت در منطقه است؛ که  آن را به هیولایی آدمخوار مانند مینوتور از اساطیر یونانی تبدیل کرده است، که اکنون قصری هزار تو (لابیـرنت) برای آن ساخته شده است. بحران اتمی در حال گسترش مانند آن هیولا از گوشت جوانان میهنمان ارتزاق و ویرانی کشورمان را فراهم خواهد کرد. این بلاهت سیاسی ما را در مسیر هزار تویی وارد کرده است که خروج از آن  حتا برای سازندگان این لابیـرنت اتمی دیپلماتیک هم  ساده به نظر نمی رسد.  

*** 

در حالی که مواضع تند اخير آمريکا موجب نگرانی های وسیعی  درتمام محافل سياسی ايران  و جهان شده است ، دیروز آن چه به عنوان موضع نظام از سوی احمدی نژاد رییس شورای عالی  امنیت ملی ایران در مجلس اعلام شد در جمله زیر خلاصه شد:

 

"بسيار بعيد می ‌دانم اتفاق خاصی بيافتد."

می گویند؛ عابدی  در پایان  وضو برای نماز ظهر متوجه می شود که سگ کوچکی آنطرف حوضچه در حال آب خوردن است، چون حال و حوصله پیدا کردن آب دیگر و یا تیمم کردن نداشت، با خود گفت که انشالله که گربه است و به نماز ایستاد. در ولایت ما روایت دیگری برای این ضرب المثل وجود دارد؛ زن و شوهری در اطاق بالایی خوابیده بودند که ناگهان متوجه می شوند صدایی  از اطاق پایین  می آید، زن می گوید؛ مرد پاشو دزدی دارد اساس خانه را جمع می کند. مرد که  هم خسته بود و ترسیده، می گوید، نه بابا چنین خبر هایی نیست، بگیر بخواب! انشاالله که گربه است. اما فردا از خواب  که بیدار می شوند و اطاق پایین را خالی پیدا می کنند متوجه می شوند که دزدان همه فرشها و اثاثیه های اطاق را با خود برده اند.

هر کدام از این روایات درست باشد این ضرب المثل را در مورد کسانی به کار می بریم که به عمد، به علت غفلت، تنبلی ویا ترس بر واقعه ای زیان آور که در حال اتفاق افتادن   چشم می پوشند. حکایت سیاست رهبری جمهوری اسلامی در باره بحران اتمی وا نکار خطراتی است که از آن   متوجه ملت ایران و کشور می شود  خلاف این ضرب المثل نیست. احمدی نژاد در ادامه مساله را چنین با هجو برگزار کرد:

" يكي از دوستان عزيز به من گفت چه بساطي است كه ايجاد كرده‌ايد؟ ما به خاطر مساله‌ي هسته‌يي چه هزينه‌هاي سنگيني مي‌پردازيم! گفتم چه هزينه‌هايي داده‌ايم؟ دشمنان به دروغ مي‌خواهند اين‌گونه القا كنند كه با صدور اين قطعنامه و اعمال تحريم، ايران بايد هزينه‌هاي زيادي را در اين ارتباط بپردازد. ولي ما تا كنون هزينه‌اي نپرداخته‌ايم."

روزنامه کیهان که زیر نظر نماینده ولی فقیه اداره می شود و برخی مطبوعات غربی وی را سخنگوی مطمئن آقای خامنه ای  معرفی می کنند، دیروز با تیتر"جنگ در راه است!؟" راه فراری گذاشته است. هر چند می نویسد؛ "آمريكا و متحدانش... دست به عمليات رواني گسترده و پرحجمي زده اند و از «احتمال حمله نظامي» به عنوان يك تهديد و با هدف پشتوانه اين عمليات رواني بهره مي گيرند." اما کمی خطر را جدی تر می گیرد و می نویسد " كمترين احتمال حمله نظامي نيز بايد جدي گرفته شود و نبايد از آمادگي هاي لازم براي «روز حادثه» هرچند كه احتمال وقوع آن بسيار اندك و ناچيز باشد، غفلت كرد."

  همین نماینده ولی فقیه  در آخرین یکشنبه ماه شهریورسال گذشته در روزنامه خود  به ما اطمینان خاطر می داد که؛ "ارجاع پرونده ما به شورای امنیت نه فقط به زيان كشورمان نخواهد بود، بلكه دستاوردهای درخور توجهی نيز خواهد داشت. » خود رهبر هم چند روز بعد،  از  تحريم ها و فشارهاي سياسي چنین استقبال کرد:

"پيشرفتهاي علمي كنوني كشور در عرصه هاي مختلف نتيجه دوران تحريم اقتصادي و فشارهاي سياسي زمان جنگ است، لذا ملت ايران را نبايد از تحريم اقتصادي و تهديدهاي سياسي ترساند."

البته  حال که یک سال از این گفته ها گذشته است،و داشتیم آن ها و جمله عالمانه "ما باید برای اداره جهان آماده شویم"  احمدی نژاد  را فراموش می کردیم؛ رحیم صفوی فرمانده سپاه پاسداران سه هفته پیش  به ما بر آمدن میوه های این سیاست مقابله با جهان را با این جمله خبر داد:

" در حال تبدیل شدن به ابر قدرت هستیم"

 سه روز بعد هم ذوالقدر  سردار دیگری که برای جنگ علیه آمریکا جای امنی جز معاونت وزارت کشور نیافته است، ملت ایران را از اضطراب بیرون می آورد که:

 "در جنگ هسته ای آمریکا با ایران شکست خواهد خورد."

 سایت بازتاب هم امروز مطلبی با تیتر "تهديد را شوخي و بلوف را جدي نگيريد" منتشر کرده است  که با سیاست همیشگی یکی به نعل و یکی به میخ،  دشواری بورژوازی نظامی ایران را برای توجیه نظریات خود در پیشبرد سیاست هرچه باداباد اتمی نشان می دهد.** و با طرح چهار احتمال، می گوید تا دیروز بلوف و جنگ روانی بود ولی "اگر دو طرف در دیپلماسی نتوانند به نتیجه برسند، به جنگ با هم خواهند رفت."

"این کارشناس برجسته" به قول بازتاب یکی از احتمالات چهارگانه را، احتمال حمله آمریکا به ایران را می داند بلا فاصله اضافه می کند "ولی اگر در عراق شکست بخورد، با ایران برخورد نمی کند." با همین مجوز است که دولت آمریکا هم به این نتیجه رسیده که باید امنیت عراق را با  مهارتوسعه طلبی های جمهوری اسلامی پیوند زد و سرانجام محسن رضایی فرمانده سابق سپاه پاسداران  قول  "کشتی گرفتن" با آمریکا را می دهد.

البته تجربه تاریخ 28 ساله جمهوری اسلامی نشان می دهد، نهاد ولایت فقیه، تصرف قدرت و حفظ آن به هرقیمتی را، از شمار اصول دین خود شناخته است. در دستگاه ولایت فقیه هیچگونه "غنی سازی تفکر شیعی" وجود نداشته است، هر گونه نوآوری در حاشیه قدرت و در خارج از چارچوب فکری این موسسه بوجود آمده است و نه در قلب آن. این نهاد با عصیانگری های زیان آورملی در مقابل اصولی که نظم و صلح جهانی پس از جنگ جهانی برآن استوار شده است، همواره بالاخره در مقابل سمبه پر زور، با ذلت و خواری   تسلیم شده است. چه این سمبه پر زور از ناحیه ملت متشکل باشد و چه از طرف نیروی ارتش  بیگانه.

حالا با چنین تمرد هایی در مقابل نهادهای بین المللی و سرانجام تسلیمی که پیش بینی می شود این سئوال پیش می آید، چرا کماکان حکومت  در کوره جناح جنگ طلب آمریکا می دمد و چرا با  عدم پذیرش تعلیق، عمدا یک جبهه جهانی  علیه ایران را فراهم آورده است.

  جواب به این پرسش را می توان از این پاسخ صریح آقای خامنه ای در ۱۹ اسفند سال گدشته  گرفت که در حضور اعضای مجلس خبرگان چنین خلاصه کرد:

" اگر اکنون کوتاه بياييم فردا بهانه ديگری پيش می کنند."

 منظور وی وضعيت حقوق بشر در ایران بود. این همان سکه دو روی ، سرکوب در داخل و تهدید اتمی در خارج است که سیاست منسجمی به نظر می آید که در صورت توقف یکی، آن دیگری نیز ترک بر می دارد و  می شکند. شیشه جان تحدید  آزادیها، احزاب و نهاد های مدنی  و سرکوب دموکراتها و  آزادیخواهان در دست سیاست تهاجمی و پرخاشگرانه دستگاه ولایت فقیه می باشد که اکنون لباس ناسیونالیسم جمکرانی بر تن کرده است. با حل بحران اتمی توده ای که فریب شعار های فتح جهان را خورده بودند پراکنده می شوند.  فردا واضعان چنين سياست و انديشه ای تنها خواهند ماند. اين است کابوس کنونی آقايان.

رهبری و بورژازی دولتی و نظامی ايران با گسترش فعاليت های هسته ای سودای ديگری در سر دارندکه هیچ ارتباطی با پيشرفت علمی، رشد اقتصادی و افزايش توليد سرانه و ملی کشور ندارد، بلکه در درجه اول برای تحقق امپراتوری شيعه در منطقه و هژمونی طلبی در خاورميانه برای حفظ خود در قدرت است.  اما این سیاست اکنون با مقاومت نهاد های بین المللی حافظ نظم و صلح جهانی قرار گرفته است  و ایالات متحده آمریکا  از این فرصت برای بر خورد نهایی با جمهوری اسلامی بهره می گیرد. اما همانطور که گفته شد حکومت در مقابل سمبه پر زور هموار تسلیم شده است.  ولی متاسفانه هر بار که زمان تسلیم را تشخیص می دهد در برابر زیاده  گویی ها، اغراق ها، وغلو ها و بزرگنمایی توان خود و همچنین حقیر نشان دادن رقیب یا دشمن، راه بازگشت را  پرسنگلاخ می یابد، زمان بیان و یا اجرای آن تسلیم به واقعیت را چنان به تاخیر می اندازد که گاه زیان تاخیر از اصل ماجرا بیشتر می گردد. ما که تجربه مشاهده سرانجام بخشیدن به گروگان گیری و پایان دادن جنگ هشت ساله را داریم، در یافته ایم که بحران اتمی کنونی، در حقیقت حاصل امتزاج خواسته دستیابی به فن آوری هسته ای  متعلق به همه ملت با سیاست توسعه طلبی مبتنی بر ناسیونالیسم جمکرانی حکومت در منطقه است؛ که  آن را به هیولایی آدمخوار مانند مینوتور از اساطیر یونانی تبدیل کرده است، که اکنون قصری هزار تو (لابیـرنت) برای آن ساخته شده است. بحران اتمی در حال گسترش مانند آن هیولا از گوشت جوانان میهنمان ارتزاق و ویرانی کشورمان را فراهم خواهد کرد.

این بلاهت سیاسی ما را در مسیر هزار تویی وارد کرده است که خروج از آن  حتا برای سازندگان این لابیـرنت اتمی دیپلماتیک هم  ساده به نظر نمی رسد. اما در خواست کنونی همه احزاب دموکرات و آزادیخواه ایران  برای پایان دادن به این سرسختگی نابخردانه، شرایط مناسبی را در افکار عمومی به وجود آورده است، تا این بحران اتمی  با انجام خواسته های آژانش بين المللی انرژی اتمی که با تایید شورای امنيت ضمانت اجرايی یافته، حل گردد و  از تعميق وگسترش آن در منطقه خود داری شود. تا  ایران   بتواند از  قصر  مینوس  اتمی به سلامت بیرون آید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* کیهان شنبه 2 مهر 1384

** به نظر می رسد، این سایت تاکنون نوعی ناسیونالیسم جمکرانی در داخل علیه اقلیت های ملی و مذهبی و در خارج علیه مسلمانان اهل سنت  را تبلیغ کرده است و می توان آن را یکی از سخنگویان شیعه جمکرانی توسعه طلب شناخت و برخی نوشته های آن که در قالب گفتگو با "کارشناس برجسته دیپلماتیک" در می آید را به عنوان مواضع بورژوازی  نظامی ایران تلقی کرد. این جناح هر چند اختلافاتی  در عرصه های اقتصادی با دولت دارد ولی در تبلیغ و پیش راندن سیاست رهبری در بوجود آمدن بحران اتمی ایران با احمدی نژاد  مسئولیت مشترک دارد و آتش بیار معرکه اتمی بوده است. منظورم از ناسیونالیسم جمکرانی،  نوع ناسونالیسمی است  که از لحاظ شناختی از تلفیق فرهنگ پارسی پایان ساسانیان (پس از مانی) و غلوگرایی شیعه، نطفه آن در دوران آل بویه بسته شد. در مقاله بعدی در این مورد  خواهم نوشت.

***  مینوتور نام موجود نیمه انسانی بود که سرگاو داشت و از امتزاج گاوی با  پازیفه زن مینوس پادشاه کرت به دنیا آمده بود. مینوس برای مخفی نگهداشتن آن ماجرا دستور ساختن قصری هزار تو(لابیرنت) را داد که هر که از سرکنجکاوی وارد آن می شد تا فرزند ملکه راببیند، راه خود را گم می کرد و تلف می شد، مینوتور  در قلب این قصر لابیرنتی جای داشت و هر هفت سال یک بار هم هفت دختر و هفت پسر از آتن به عنوان خراج  می گرفت تا صرف خوراک مینوتور گرفته می شود. سرانجام تزه  جوان آتنی برای رهایی آتن، پایان دادن به خراج و مرگ جوانان آتن داوطلب کشتن مینوتور می شود وقتی به کرت می رسد دل آریان دختر مینوس را به دست می آورد و به کمک او با در دست گرفتن ریسمانی وارد لابیرنت می شود. پس از کشتن مینوتور به کمک همان ریسمان راه خروجی را یا فته و بیرون می آید. 

 برای خواندن سابر مقالات سین. ابراهیمی به آدرس زیر مراجعه کنید:

 http://www.google.fr/search?q=%22%D8%B3%DB%8C%D9%86.+%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%22&num=100&hl=fr&newwindow=1&filter=0

پنجشنبه، 5 بهمن، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سیلی بزرگ ملت

سیلی بزرگ ملت

ebrahimisin@yahoo.fr

سین. ابراهیمی

در روز های آخر پاییزوآمدن زمستان، دو رویداد مهم در ارتباط با سرنوشت میهنمان اتفاق افتاد. نخست، انتخابات "به سبک جمهوری اسلامی" با فریاد های رد صلاحیت ها و شمارش آرای خود، در ایران برگزارشد. پس از شمارش آرا ـ به کمک نیرو های غیبی ـ  چند تن از اصلاح طلبان ندا سر دادند  که جوجه های ما را آخر پاییز درست نشمرده اند. البته ماجرا با همین اعتراضات عاقلانه! پایان یافت. شاید بیش از این هم از دولت جمکرانی احمدی نژاد انتظار نمی رفت.

سپس رویداد دوم زمانی که  شب یلدا را پشت سر گذاشتیم، اتفاق افتاد؛ شورای امنیت سازمان ملل به اتفاق آرا، قطعنامه ای در محکوم کردن سیاست اتمی جمهوری اسلامی ، اعمال تحریم در صدور تجهیزات اتمی  به ایران  را به تصویب رساند.  در وانفسای این دو رویداد مهم  در عرصه داخلی و خارجی، یعنی انتخابات و تحریم شورای امنیت، تحلیلگران به درستی سیاست های مخرب احمدی نژاد را مورد بررسی قرار دادند، اما نقش رهبر در این رویداد ها به اندازه کافی مورد کنکاش قرار نگرفته است.

در سیاست داخلی  سرانجام نتایج آرای انتخابات مجلس خبرگان، میاندوره ای و شورا های شهر و روستا ها، شکست سیاست تمامت گرایی  رهبر جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشت که بر جامعه چند صدایی ایران تحمیل کرده است.

رهبر جمهوری اسلامی، پس  از انتخابات دوره دوم شورا ها، چنان میوه ای از انفعال نیرو های دموکرات، آزادیخواه و به ویژه اصلاح طلبان برچید، که بر آن شد "قال قضیه" اصلاحات را بکند.   با برگزاری انتخابات رسوای مجلس هفتم، خاکریز گزینش رییس دولت ایده آل خود را فراهم نمود. توانست با فعال کردن نیرو های آشکار و پنهان خود، با فاصله گرفتن از روحانیت سنتی، زین کردن اسبهای رو حانیون بنیادگرا، غالب شدن بر تردید پشتیبانی خود از لاریجانی و قالیباف، سرانجام احمدی نژاد را برگزید و با فعال کردن حزب پادگانی بسیج و سپاه،  وی را بر اریکه ریاست دولت خود نشاند.  باید توجه داشت چنین چرخشی برای آقای خامنه ای  کار ساده ای نبوده است. وی  که  در سراسر عمر خود ـ  تا زمانی که آقای خمینی در قید حیات بود، با تبعیت از وی ـ  از این بنیادگرایان دوری گزیده بود، و  به اتکای همین روحانیون سنتی طرفدار آقای خمینی رهبرشد، پس از چند سالی مماشات با آنان، به مبارزه پایگاه اصلی خود در میان روحانیت سنتی و نوگرا کشیده شد. و در نظر گرفت برای دستیابی به  حکومت یکدست، سیاست های خود را در داخل با سرکوب نیرو های دموکرات و آزادیخواه، حتا جمهوریخواهان اسلامی، پیش ببرد تا  سیاست توسعه طلبی و فن آوری  اتمی مشکوک  بدون مانع و مخالفت سازمان یافته داخلی باشد. و در عرصه جهانی  با سر دادن  شعار های هل من مبارز و هل من ناصر، با  آمریکا  و اسراییل، و همچنین با بخشش سهمی از در آمد های نفتی به گروههای عراقی، لبنانی، افغانی، و دیگران، زمینه  نفوذ در توده مردم و توسعه طلبی در خاورمیانه را فراهم آورد.

برای پیش برد  چنین سیاستی، تیغ داران، غازیان و محستبین ولایت فقیه علیه همه مخالفین حکومت یکدست، به ویژه در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی، بسیج شدند. هر چند نطفه چنین سیاستی علیه بخشی از اعضای حکومت، قبلا  در حذف خشن نخستین رییس جمهور کشور شکل گرفته و پس از آن در مرحله کنار گداشتن آقای منتظری در آخرین ماههای زندگی آقای خمینی در سال 68 پرورش یافته بود، با حمله به منزل  و حسینیه ایشان در سال 76 به علت مخالفت ایشان با حکومتی شدن مرجعیت شیعه ، نقطه عطفی پیدا کرد. ولی جنبش انتخاباتی حماسی مردم در همان سال، ولایت فقیه را وادار به  عقب نشینی، تعویض مسیر و تغییر استراتژی کرد. مرجعیت واحد حکومتی که ولایت فقیه نشانه رفته بود، با مقاومت شجاعانه و آشکار آقای منتظری  و انتقاد های نیمه پنهانی سایر مراجع تقلید روبرو شده و شکست خورد. زیرا این روحانیون بزرگ، حکومتی شدن مرجع تقلید  را، جنگ ولی فقیه با  پایه و اساس فقه شیعه دوازده امامی و روحانیت مستقل، به ویژه میراث پس از وحید بهبهانی می دانستند. دستگاه ولایت فقیه پس از شکست این یورش خود علیه مراجع تقلید و یا همزمان با آن، استراتژی  حذف اصلاح طلبان و مصلحت گرایان ازهیات حاکمه وتکوین حکومت یکدست را در دستور کار خود قرار داد.

نهاد های مختلف زیر کنترل ولایت فقیه، برای خنثی کردن مخالفت بخشی از روحاتیت سنتی و جلب نظر بقیه آنان، مظاهر فرهنگی غربی، تکنوکراتها، بورژوازی جدید و نمایندگان سیاسی سنتی و اصلاح طلب آنان را نشانه رفتند. آقای خامنه ای پس از پایان یافتن انتخابات سه گانه  شورای دوم، مجلس هفتم و سر انجام گزینش احمدی  نژاد به ریاست دولت خود، کار تکوین حکومت یکدست را تمام شده پنداشت.

اما در مجموعه انتخابات آخر پاییز امسال، از این همه سرمایه گذاری که بر روی حکومت یکدست انجام شده و در تبلیغ "رایحه خوش خدمت"  دولت جمکرانی در جامعه تجلی یافت.   چیزی جز سه درصد رای ، به قول رییس ستاد آن،  برای "اسامه ابن زیاد ابن حارث"* های  حکومت یکدست حاصل نشد، به زبان ساده تر فقط 3 درصد به طرفداران دولت که با لیست  "رایحه خوش خدمت" همراه با خود بزرگ بینی و تفرعن وارد مبارزه با "دیگران" شدند رای دادند. در حقیقت فقط همین سه در صد از رای دهندگان بودند که اعلام کردند در پیروی رهبر هر چه بادا باد خواهان هستند و تا آخر از حکومت یکدست مورد نظر و توجه آقای خامنه ای دفاع می کنند. این گفته رهبر که با دولت احمدی نژاد رایحه خوش خدمت به مشامشان می رسد، دراکثریت رای دهندگان تاثیری نداشت، زیرا مردم ایران از زمان آغاز کار این دولت بوی ناخوش بی لیاقتی، ماجراجویی و لمپنیسم ساختاری شده را به شکل آزار دهنده ای هر روزه حس  و تحمل کرده بودند.

اگر آمار اعلام شده از سوی وزارت کشور را بدون حب و بغض بررسی کنیم متوجه می شویم که 97 در صد از رای دهندگان ندای ولایت فقیه را گوش ندادند و این سخنان آقای خامنه ای را که چند روز قبل از انتخابات  در تایید دولت احمدی نژاد به تعریف و تمجید نشست گوش نکردند به این گفته رهبر پشیزی ارزش قائل نشدند؛ که " همه بايد رئيس جمهور را مورد تكريم قرار دهند ... تبليغ ناكارآمدي دولت، حتي اگر واقعيت داشته باشد صحيح نيست" و نه تنها نشان دادند از "گله گزاریها علیه دولت دلشکسته" نمی شوند، بلکه  در این انتخابات، ملت  ایران بر گوش این حکومت نالایق یکدست آقای خامنه ای  سیلی بزرگی نواختند.  

 هر چند  اعضای جمع نا همگون این 97 در صد رای دهندگان به یک نسبت  و درجه مخالف موجودیت ولایت فقیه و یا چگونگی آن نیستند، ولی آن چه بدیهی است این خیل 97 در صد رای دهندگان، همگی  مخالف یکه تازی فردی رهبری هستند که چشم بر همه یقینیات روز بسته است و از حکومت 17 ساله خود یا تجربه کافی به دست نیاورده است و یا درسهای لازم را از آن  فرا نگرفته است. این بزرگترین  دست آورد فریاد گونه این انتخابات است که نه آزاد بود و نه... نمایشی.

 اصرار در  ندیدن تناقضات این انتخابات  و دقیق نشدن در چنین تحول عظیمی که در مردم علیه خشونت وتمامت طلبی بوجود آمده است، چشم بستن بر نوری است که با تلاش و مجاهدتهای مردم بر دالانهای تاریک حکومت یکدست می تابد، تا رهروان آزادی و دموکراسی، دموکراتهای سکولار  و جمهوریخواهان اسلامی در چاله و چوله های  آن نیفتند.

سیاست دومی که آقای خامنه ای برای پیشبرد آن حتا سیاست اول یعنی ضرورت حکومت یکدست خود را توجیه می کرد همان سیاست توسعه طلبی با کوبیدن برطبل توسعه فن آوری اتمی مشکوک بود که با بن بست مواجه شد. هر چند در این عرصه توانسته بود موفقیت هایی در همراه کردن طیف وسیعی در داخل و خارج با خود به دست بیاورد. از جمله ناسونالیست های افراطی و یا شوونیست های جمکرانی که طاقت مشاهده یک کتاب درسی آذری، کردی، عربی،  بلوچی، ترکمنی را در دست های خردسالان، فرزندان ایران زمین را ندارند ولی  هیچگونه نگرانی از این که  دستگاه ولایت فقیه صاحب فن آوری هسته ای همه جانبه شود ندارند. شماری از این خانم ها و آقایان شیک پوش** در تلویزیون و مطبوعات اروپا و آمریکا به نام میهن دوستی( پاتریوتیسم) ایرانی  این همراهی  با توسعه طلبان حکومت جمکرانی را بطور منظم تبلیغ می کنند، البته برخی که در پیشبرد چنین برنامه هسته ای در گذشته یا حال شخصا ذینفع بوده و یا هستند، در چارچوب نقد سیاسی این مقاله نمی گنجند، زیرا معذورند! 

اما با همه این ها، این سیاست اتمی هم به نتیجه نرسید و پس از سه ماه جمهوری اسلامی  سر انجام در آغاز زمستان موفق شد جامعه جهانی را متحد کند! تا تحریم های اقتصادی و سیاسی شکل جهانی یابند. محاسبات آقای خامنه ای و سرداران مشاور وی در این که شورای امنیت یارای هماهنگی و مخالفت دستجمعی با یکدندگی جمهوری اسلامی را ندارند دو روز پس از آخر پاییز نقش بر آب شد و شورای امنیت به اتفاق آرا قطعنامه علیه جمهوری اسلامی را به تصویب رساند.

در جمع طرفداران مخالفت با نهاد های بین المللی، روزنامه کیهان شریعتمداری و سایت بازتاب  علاوه بر سایت های کم اهمیت تری چون رجا نیوز و...  بیش از دیگران برای ادامه ماجراجویی اتمی  یقه درانی کرده اند. و "سیاست انشاء الله گربه است" آقای خامنه ای در پیمودن پلکان مرحله ای تشنج را تبلیغ کرده اند. بار ها گفته و نوشته اند که هیچ امکان تصویب قطعنامه مهمی علیه سیاست اتمی  در شورای امنیت سازمان ملل متحد وجود ندارد.  به پیروان ساده دل چنین سیاستی قوت قلب داده اند که غرب بطورکلی و آمریکا به ویژه دست به تحریم ایران نخواهند زد، زیرا از بالا رفتن قیمت نفت، و از نفوذ ایران در عراق، لبنان و فلسطین و... می ترسند. و قوت قلب می دادند، "مگر غرب توان پرداخت بشکه ای 100 دلار را دارد که ما را تحریم کند؟" اما چند روزی نگذشت، آنان که در تعزیه اتمی مانند شمر ذی الجوشن می تاختند، لباس طفلان مسلم را به تن کردند. فردای صدور قطعنامه، در سایت بازتاب متعلق به محافلی از پاسداران  که از قضا سردبیر آن  از کاندیداهای "رایحه خوش خدمت" بود و با آنان شکست خورد، با تیتر"فرسايشي شدن پرونده هسته‌اي به سود كيست؟"  همه را با خبر می کند که ایران دیگر !! اهرم فشار ندارد. من شاهدی مهمتر ازاین نقل قول برای نشان دادن  شکست این سیاست و دروغ بافیهای چند سال اخیر ارگان  سرداران، در بی خطر بودن مقابله با جامعه جهانی و اغراق در اهرمهای فشار ایران علیه جهان ندارم. شاهد از خود شان است:

«در شرايطي كه تا چند ماه پيش بدبينانه ‌ترين پيش‌بيني‌ها بر عبور قيمت نفت از مرز يكصد دلار در هر بشكه با آغاز تحريم‌هاي ايران تأكيد داشت، دولت‌هاي غربي با فرسايشي كردن موضوع با محدود كردن قيمت نفت در سطح 60 دلار قطعنامه تحريم ايران را تصويب كردند.
 در خاورميانه نيز در شرايطي كه چهار ماه پيش و بلافاصله پس از تصويب نخستين قطعنامه عليه ايران حزب‌الله لبنان در اوج پيروزي قرار داشت، با گذشت زمان اكنون اين گروه درگير يك مبارزه فرسايشي با دولت لبنان شده و تأثير اين برگ برنده نيز افت چشمگيري يافته است. همين شرايط را در عراق مشاهده مي‌كنيم كه دولت آمريكا و انگليس از اوج نياز و مشكلات خود در چند ماه پيش تا حدي عبور كرده و موضع نرم خود مقابل ايران و درخواست كمك از جمهوري اسلامي را تعديل كرده‌اند. همه اين عوامل كه به نوعي كاهش قدرت اهرم‌هاي فشار ايران به شمار مي‌رود
...»***

چنین است که مردم ایران مشاهده می کنند سیاستهای آقای خامنه ای در عرصه داخلی و خارجی در این آخرین روز های پاییز و نخستین روز های زمستان با شکست کامل روبرو شده اند.   انتخابات اخیر که شکست آقای خامنه ای  در برقرای و حفظ حکومت یکدست را به نمایش گذاشت، منزوی شدن شخص ایشان در میان روحانیون سنتی و  تقلیل نقش گروه بنیادگرایان حامی وی در حیطه قدرت  را در پی خواهد داشت. که نوید گسترش و اعتلای جنبش  های صنفی مدنی و سیاسی را می دهد و  امید بخش  تقویت تحزب و سازمانیابی و چرخش قدرت می باشد. چنین فضایی شرایطی را فراهم می آورد که نیروهای آگاه  می توانند بذر های جمهوری سوم را به طور وسیع در جامعه بپاشند. و به نظر می رسد در پایان مرحله دوم ولایت فقیه، احتمال دگرگونی عمیق در آن می رود.

پذیرفتن شکست سیاست های  حکومت یکدست و توسعه طلبی  های  اتمی****  و تن دادن به برقراری آزادیهای سیاسی و  تسلیم به خواسته های سازمان انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل، نیازمند تدبیر و شهامتی  از سوی حکومت است، که  مردم ایران آرزوی  تحقق آن را دارند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* اسامه پسر زید  ـ نوجوانی ـ مورد توجه حضرت محمد بود که در آخرین روز های زندگی پیامبر از سوی وی  به فرماندهی سپاهی برای جنگ با امپراتوری بیزانس گزیده شد که سران مهاجر و انصار، ابوبکر ، عمر و ابوعبیده جراح از جمله آنان بودند. اما لشگریان از فرمان او سرباز زدند. و به روایات شیعه، ابوبکر و عمر هم  از آن سرباز زدند.  رسول جعفریان مورخ غلاتی شیعه روایت می کند که پیامبر اسلام   برای این قصد ارسال چنین لشگری را با  همه صحابه به بیرون از مدینه را داشت تا  جانشینی علی را ساده کرده باشد! البته اکنون که در انتخابات اخیر "اسامه ابن زیاد" را در حکومت پیدا کرده اند، ظاهرا احمدی نژاد را پیغمبر و با این حساب چه کسی را خدا می دانند؟. نعوذ بالله!

**  یکی از این افراد سخنور را  تصادفی در جمعی دیدم . با اشاره  به نحوه تاسیس مسجد جمکران، پرسیدم اگر به جای شیخ حسن جمکرانی، شیخ احمد یا شیخ مصطفی روزی از خواب بیدار شدند و گفتند که صاحب الزمان گفته است بر و به حسین مسلم بگو این زمینی که تو داری زمین شریفی است، باید از همین جا یک بمب نا قابل به سرزمین کفر در شرق، یا غرب، یا شمال و یا جنوب پرتاپ شود، چه کنیم؟  مخاطب رنگ از چهره باخت و جمع را با نا راحتی ترک کرد.منتظر عقوبت چنین گستاخی خودم مانده ام.

*** رجوع کنید به  مقاله فرسايشي شدن پرونده هسته‌اي به سود كيست؟ بازتاب

http://www.baztab.com/news/56212.php

**** در این مورد از اطاله کلام خودداری می کنم زیرا در نوشته های قبلی به آن پرداخته ام:

احمدی نژاد سوراخ دعا را عوضی گرفته است، سرنوشت ایران با اروپا گره خورده است، سین. ابراهیمی

http://news.gooya.eu/politics/archives/2006/05/047931.php

آشی که با هیزم اتمی برای ملت ایران پخته اند، سین. ابراهیمي

http://news.gooya.eu/politics/archives/2006/05/047534.php

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعه، 8 دی، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

چند کلمه در باره مغازله برخی با داریوش همایون، سین. ابراهیمی

===

پدر روزنامه نویسی مدرن ایران یا

"سعید عسگر" فکل کراواتی؟!

ebrahimisin@yahoo.fr

سین. ابراهیمی

 

مدتی است داریوش همایون سیاستمدار و روزنامه نگار مشهور ایران در سن هفتاد و پنج سالگی گرامی داشته می شود؛ این کار برای روشنفکران ایرانی تازگی دارد . ما که به  فرهنگ  خوار شماری زندگان و  بزرگداشت  در گذشتگان  تعلق داریم،از این که یک نشریه نسبتا تئوریک با پرچم چپ ، یک شماره خود را به طور کامل به بزرگداشت یک  سیاستمدار راست افراطی ، آن هم سلطنت  طلب اختصاص دهد ، می تواند نشانه سعه صدر، وسعت نظر و گشایش فکری  و یا  علامت  گم کردن قطب نمای منافع ملی در مبارزه با اقتدارگران طالبانی حکومت  باشد .

                                 ***

ما  روشنفکران کشورهای در حال رشد برای دستیابی به جامعه ای دموکراتیک ، ساختن و حفظ آن ، به برخورد های عاری از تنگ نظری و تعصب های کور نیاز داریم ؛ زیرا  اگر وجود طبقات و اقشار مختلف در جامعه و متفاوت بودن منافع اقتصادی  و نظریات اجتماعی و سیاسی آنان را قبول داشته باشیم ، ضرورت  همکاری برای استقرار گفتگو بین  همه ، برخورد آرا  و گزینش بهترین ، از سوی مردم برای  تشکیل ارکان قدرت یک کشور در سطوح مختلف  بدیهی می نماید . بر این پایه  اتحاد داوطلبانه مردم برای  حفظ منافع ملی و یکپارچگی و ارتقای سطح زندگی همگان  بوجود می آید.

من با این خوشبینی، به دقت این شماره نشریه تلاش « در درجه نخست   بلند گوی   نمایندگان  فکری نسل جدید  سیاسی  ایران»  معرفی شده است و  به همت آقای علی کشگر و خانم فرخنده  مدرس منتشر می شود ، مطالعه کردم.

عنوان این مجموعه " داریوش همایون 6 دهه پویش نوگرایی " است و در آن دوستان و همکاران وی   به نقل خاطراتی ازخود می پردازند. جز نوشته های برخی از این نویسندگان که از نامداران عرصه مطبوعات نیم قرن اخیر نیز هستند، و گوشه هایی از تاریخ مطبوعات ایران را در خود نهفته دارند و خواندنی است ،  بقیه مطالب رنگ اغراق دارد، کسی او را با امیر کبیر ،کمال الملک،نیما و صادق هدایت همطراز  کرده است، دیگری داریوش همایون را« ا لگویی برای آزاد اندیشی و مسئولیت روزنامه نگاری» می شمرد،و « نوگرایی در اندیشه ،جوانگرایی در تشکیلات » او  نظردیگری را جلب کرده است. وآن یکی روی   «قلم ،خرد و توانایی داریوش همایون در خشت خام دیدن آنچه بسیاری در  آیینه  هم  نمی بینند » انگشت می گذارد .  و وقتی از سوی نزدیکترین دوست وی  به تعریف  از «شرم و آزرم دخترانه »  این روزنامه نگار و یا تشریح « پیشانی بلند و با مو های پاشنه نخواب و کمی آشفته (با) شباهتی مبهم به جری لوئیس هنرپیشه معروف آمریکایی »   همایون   رسیدم و بلافاصله نوشته کسی را خواندم که می گفت :

« آن زمان ها ،ناهار را در دفتر آیندگان ، تنها نان و ماست می خورد و چه ستایشی از این مایه غذایی می کرد»  یاد بیان  املت درست کردن در خاطرات هاشمی  رفسنجانی افتادم که  حتا از پاسداران هم نان قرض گرفته بود تا آن را میل کند. از بهره کمی که  از وقت صرف شده گرفتم افسوس خوردم  ، گفتم بالاخره ولایت غربت است و این آقایان هوای همدیگر را دارند واز وی  دلجویی می کنند.

اما تا این که  چندی بعد مقاله « داریوش همایون و مکتب آیندگان » مسعود بهنود منتشر شد .  این خواننده آزمند مقالات سیاسی و فرهنگی کیهان ،  نگین ،فردوسی،آیندگان و عاشق جدول های کلمات متقاطع  مرحوم جهانگیر پارساخو  در این دوره ها!، با توجه به کار حرفه ای مسعود بهنود ، به ویژه این که نوشته بود :

« داریوش همایون از همان  زمان های دور که می نوشت ،نوشته هایش عاری از تملق رایج و سرشار از نکته هایی بود که خواب زدگان را خوش نمی امد ،این جمع به خواب خوش بی خبری راغب ترند تا بیداری مسئولیت آور و دشوار.»

با خود گفتم حتما مساله جدی تر از آن است که من فکر می کردم ؛ این بار به  " زمان های دور" رفتم.

جمعبندی این نگرش  سریع ، در شکل روزنامه نگاری داریوش همایون ، گفته های   صاحب نظرانی را که در این بزرگداشت شرکت کرده اند، تایید می کند، کار  او در ساختار ، معماری مقالاتش موفق بوده است ، قضاوت در باره  "نثر شفاف و رسای همایون "  از عهده بزرگان ادبیات برمی آید .

اما اگر از شکل  و فرم بگذریم ، به محتوا یا مضمون می رسیم.

مثلا اگر کسی می خواهد ساختمانی را بسازد ، برای ساختن یک  خانه ، اطاق یا طویله ، یک بنا را استخدام می کند و مصالح لازم را انتخاب  می کند و دراختیار او  می گذارد ، وقتی کاربنا تمام می شود ، مسئولیت وی  هم تمام می شود. تا این جا حرفی نیست ، و اگر صاحب خانه اطاق را به نمازو عبادت  یا خانه را را به لهو و لعب اختصاص دهد. بنای خانه  نه ثواب دار و نه گناهکاراست و همه مسئولیت ها به صاحب خانه برمیگردد.

اما  در مورد روز نامه نگاری این امرصدق نمی کند،   چون نویسنده مقاله هم مسئول فرم و ساختمان مقاله و هم محتوای  آن  است.  . به همین جهت ، ساختمان زیبا ، و نثر شیوا هرچند برای  یک مقا له لازم و مهم است و لی مضمون  مقاله مهمتر است.

برای بررسی مضمون مقالات داریوش همایون در "6  دهه پویش نوگرایی"  ، با توجه به 75 سالگی  وی ، می بایست از 15 سالگی  وی  شروع می کردیم ، ولی تا ورود وی به حزب  سومکا و سردبیری نشریه آن در سال 1330 هیچ اثری در دسترس عموم نیست.  ناچار از مشاهده و بررسی 13 سال از «پویش نوگرایی » ایشان محروم هستیم.

داریوش همایون تا سال 32 و پایان  "ماموریت تاریخی"  حزب سومکا در یاری به کودتای 28 مرداد، سردبیری نشری هفتگی " سومکا " را داشته است  ، هفت سال پس از پایان جنگ جهانی دوم و سقوط هیتلر ،  کماکان این تشکل  بر اساس ا لگوی احزاب فاشیستی قبل از جنگ اداره می شد.

خود داریوش همایون در باره این حزب  می نویسد:

«سازمانی کوچک ولی بسیار پر تحرک و رزمجو بود ، و تقلیدی تمام عیار از حزب نازی آلمان در دوران جمهوری وایمار. » 1

داریوش همایون که علاوه بر سردبیری نشریه ، رهبری گروه  سیاهپوشان چماق به دست را به عهده داشت  در روزنامه سومکا صریح  می نویسد:

« دمکراتیسم مولود  هرج و مرج  و  موجد هرج و مرج ، به سخت ترین بحران های خود در کشور ما گرفتار شده است...ما همواره  پیش بینی  کرده ایم  که  با حکومت های  دموکرات  و با طرز تفکر لیبرال نمی توان این کشور را اداره کرد ... ما همیشه  گفته ایم  که از دمکراسی به جز هرج ومرج  و نفاق ، به جز بی نظمی و بی نقشه گی  و به جز اتلاف وقت  گرانبهای  ملت  در این حساس  ترین  دوران  های تاریخ ، هیچ انتظار دیگری نمی توان داشت. »2

بیژن جزنی  که خود شاهد عینی این دوران بود ، در این باره  می نویسد: « حزب سومکا اونیفورم سیاه با بازوبند و ساطور دست(می گرفتند)  ، به سبک هیتلری های سلام می دادند.

باشگاه  (آن)در خیابان خانقاه ری ( بود ) که آن جا را با سنگ سیاه و محافظ به صورت قلعه ای در آورده بودند و حتی در چند مورد کسانی را  ربوده  و به  آن  جا  بردند و شکنجه  کردند.»3

داریوش همایون در چهاردهمین سال " پویش نوگرایی " خود در دوران دولت دکتر مصدق ، سه بار به جرم به آتش کشیدن دفاتر احزاب  مترقی و صلح خواه ، از جمله حمله به یک دکان  عکاسی در خیابان منوچهری تهران  که محل قرار ملاقات روزنامه فروش های  مترقی بود دستگیر و زندانی می شود.

سرانجام با پیروزی کودتا ی28 مرداد داریوش همایون به قول خود « به دنبال غنائم » نرفت . و به روزنامه اطلاعات وارد شد و پس از دوسال به سردبیری  خارجی اطلاعات ارتقاء یافت .

در 24  مین سال " پویش نوگرایی" داریوش همایون پس از اتمام بورس  خود در آمریکا

با هماهنگی اعلم و هویدا و سرمایه گذاری دولت روزنامه آیندگان را پایه گذاری کرد.

اگر چه 6 سال بعد داریوش همایون ، در مصاحبه خود با فیروز گوران در همان روزنامه از این که سرمایه گذاری سهامداران 6 برابرشده است اظهار رضایت می کند. اما در پیشبرد  دو طرح خود و دولت شکست خورد.

نخست:  موسس آیندگان اگر چه با پرداخت حقوق زیاد تر از عرف زمان و آزادی عمل امنیتی  توانست روزنامه نگاران جوان و بااستعداد را به روز نامه خود جذب کند ،ولی مرید پروری  وی در مقابل کار اکادمیک دانشکده علوم ارتباطات وابسته به کیهان وزنی پیدا نکرد ، و روزنامه نگاران جوان آیندگان  هم  ، خود بال و پر در آوردند و گام به گام  از "مکتب " روزنامه نگاری   ظل اللهی ایشان جدا شدند.

دوم : " راست شرمگین" به قول یکی از همان روزنامه نگاران جوان سابق ! آیندگان ، 14 سال پس از کودتای 28 مرداد برای  پیشبرد برنامه هایش نیاز به روزنامه ای داشت که سیاست  عریان راست  را اعلام و آشکارا  ازآن دفاع کند. این فلسفه وجودی تاسیس آیندگان بود.

با همه تلاش روز نامه نگاران حرفه ای  که اکثرا  به مرور روزنامه نگاران نامداری تبدیل شدند؛ و حمایت مالی و امنیتی  رژیم پهلوی ، روزنامه آیندگان نتوانست در مقابل روزنامه کیهان که برخی از نویسندگان چپ ازجمله حیدر مهرگان در آن در چارچوب سانسور موجود، فعالیت می کردند، قد بکشد.

در تاریخ موجودیت روزنامه آیندگان  ، بنا به گفته خود موسس آن ، تیراژ آن از سی هزار، بالاتر نرفت.  یعنی به ده در صد کیهان نرسید.

اولین جمله آخرین مقاله خود بهنود در باره روزنامه نگاری  را وام می گیرم:

«  معیار کدام است ، معیار بهترین   مردم هستند.»*

در 34 مین سال " پویش نوگرایی "  موسس روز نامه آیندگان ، سرانجام به رویای  نئوفاشیستی  برچیدن "هرج مرج دموکراسی " جامه عمل پوشاند ، و با شرکت در تاسیس حزب رستاخیز ملت ایران ، به عضویت هیئت اجرایی و سپس به قائم مقامی  دبیر کل  آن  نائل گردید..

فراموش نکرده ایم  هر کس که این حزب شاه فرموده را نمی خواست ایرانی محسوب نمی شد.ومی بایست پاسپورت خودش را می گرفت و از ایران خارج می شد.

مضمون مقالات داریوش همایون و ترجمه های وی  در همه این سالها ،  با شدت و ضعفی نه چندان زیاد در چارچوب همان خط فکری راست افراطی همایونی   ، توجیه کودتای 28 مرداد ، در حال جنگ بودن همیشگی  با جنبش چپ در سطح ملی و بین المللی، دفاع از جمهوریخواهان در امریکا ، محافظه کاران در اروپا ، اسراییل در منطقه و  سرانجام برگشت رژیم سلطنتی به ایران خلاصه می شود.

در تاریخ روزنامه نگاری  ایران چنان نامهای پر افتخاری  وجود دارد  که  شایسته گرامی داشت هستند که در نهایت  با فقر ومحرومیت مادی  برای  آزادی و استقلال ایران مبارزه کرده  و زجر  کشیده اند ، در زندانهای دو رژیم ، به صلابه کشیده و شکنجه شده اند و شماری از آنان حتا در راه دفاع از آزادی جان باخته اند  ، و جان رستگان  ازسرکوب ، اکنون  یا به دستور سعید مرتضوی داروغه تهران در زندان ویا  در زیر شمشیر داموکلس  گزمه های سانسور حکومت  هستند. و یا در سراسر جهان  آواره می باشند .

تجلیل و تکریم این مجله  از داریوش همایون  بدون بررسی نقاط منفی زندگی روزنامه نگاری  حرفه ای و سیاسی ایشان و پژواک آن در  عمده ترین نشریات ا لکترونیکی  خارج از کشور ، می تواند سیاستمداران سلطنت طلب را ازنگرش نقادانه سیاست های خانواده پهلوی و دربار شاهنشاهی  باز دارد و آنان  را هرچه بیشتر به  خود ارضایی فکری  و تاریخی سوق دهد.

بی جهت نیست که داریوش همایون در مصاحبه با این مجله  می گوید:

«  بی انصافی است اگر خدمتی که سپهبد زاهدی در آن لحظه تاریخی به نگهداری ایران کرد(  منظور ایشان   رهبری نظامی  کودتای 28  مرداد) فراموش کرد.»

بعید نیست آقای داریوش همایون در مصاحبه  های فردای  خود ، خواستار کاشتن مجسمه تیمسار زاهدی در میدان مرکزی همدان و تندیس شعبان جعفری مشهور به بی مخ در میدان فردوسی باشد.

داشتن چنین نظریاتی حق ایشان است  و انتقاد ازآن هم، حق ما.

تجلیل وگرامی داشت روزنامه نگاران هم ازیک همکار همانطور که در ابتدا هم آمد ، امری ا ست  حرفه ای و مربوط به روزنامه نگاران است و بنده که  خواننده مقالات همه آنان هستم ، خود را بیش از این صالح به گفتن نمی دانم ، ولی با این که در سراسر زندگیم عضو هیچ تشکل سیاسی نبوده ام ،  به عنوان یک شهروند ،به   خود اجازه می دهم  تعجب و نگرانی خودرا   از مبالغه ها و بزرگنمایی های برخی فعالین سیاسی از "داریوش همایون روزنامه نگار"  پنهان نکنم.

اگر جمهوریخواهانی، در جستجوی پلی با سلطنت طلب ها هستند، نمی توانند از روی اجساد هزاران کشته اختناق و سرکوب رژیم پهلوی ، رد شده و مراوده و مغازله مکتوب خود را با  انکارگران کودتای 28 مرداد آغاز کنند. انکارگرانی   که می گویند: 

کودتای 28 مرداد را واقعه ای پیش و پا افتاده که باید سریع از آن گذشت و آینده را ساخت . 

 

 همانطور که اروپا با مبارزه علیه انکارگران فجایع نازی ها و منزوی کردن آنان، توانست دموکراسی پس از جنگ خود رابسازد.ما ایرانیان هم وظیفه داریم پاسدار خون هزاران انسانهای شریفی باشیم،که برای دفاع از آزادی ، استقلال و جمهوری به خاک افتادند. آنان که 28 مرداد را "جزئی" از تاریخ می شمارند، نه تنها  پویندگان نوگرایی نیستند؛ بلکه همان  اسلاف قداره کشانی چون سعید عسگر هستند، که این بار نیم قرن بعد  چماق های آهنین خود را با پارچه های مخملین پوشانده اند.

در پایان باید گفت اگر از داریوش همایون در تاریخ  روزنامه نگاری و سیاسی یادی  شود، بی شک مربوط به 44 مین سال "پویش نوگرایی " ایشان است. وآن هم مربوط به 

 مقاله ای است که  با اسم مستعار "احمد رشیدی مطلق"  نوشته شد ، وپس از تصویب خود شاه سابق ، دو باره به وی برگشت تا  در روزنامه  چاپ کند.  می گویند برای انتقام گرفتن از روزنامه اطلاعات، که 13 سال قبل او را بیرون کرده بود ، به جای چاپ در آیندگان ، به سردبیر اطلاعات می فرستد، سردبیر به محض وصول ، به وی تلفن کرده و می پرسد: آیا می دانید مضمون مقاله حمله به( آقای) خمینی است؟

بقیه روایت را از زبان خود داریوش همایون بشنوید:

« گفتم باشد. دستور رسیده است که چاپ شود .گفت اگر چاپش کنیم در قم می ریزند و دفتر روزنامه را آتش می زنند. گفتم چاره ای نیست و خودتان می دانید دستور از کجاست و کاری نمی شود کرد .گفت چرا  ما  چاپ کنیم  ؟ گفتم فرقی ندارد و یک روز نامه باید چاپ اش کند و(با)  اطلاعات از همه روزنامه ها بیشتر در این دوره ها برخورد شده است .یک دو ساعتی بعد،نخست وزیر ،دکتر جمشید آموزگار،تلفن کرد که آقای فرهاد مسعودی صحبتی در باره مقاله ای کرده است ، موضوع چیست؟ گفتم امر کرده اند چاپ شود .و بدنبال تایید نخست وزیر ،  روزنامه اطلاعات  دو روز بعد مقاله را در یک صفحه داخلی چاپ کرد ،و چنان که آقای شهیدی (سردبیر اطلاعات) پیش بینی کرده بود طلاب قم به دفتر اطلاعات حمله کردند. ولی از آن بد تر شورشی در آن شهر برخاست  که بر اثر زیاده روی ماموران انتظامی و به کاربردن سلاح آتشین به جای سلاح های ضد شورش شش تن در آن کشته شدند.»1

 

... و این گونه آتشی زبانه کشید ، که هنوز شعله های  آن فروکش نکرده است!

 

1- گذار از تاریخ. صفحه 30

2- تاریخ سی ساله ایران بیژن جزنی صفحه 92

3- سومکا 18 اسفند 1331

* گفته های مسعود بهنود از سایت وی  آورده شده و سایر نقل قولها از مجله شماره 18 تلاش  است .

این مقاله برای اولین بار در خبرنامه گویا  منتشر شده است:

http://news.gooya.name/politics/archives/008583.php

  

 

پنجشنبه، 16 آذر، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دن کیشوت های سرزمین ما

  از دن کیشوت و سانچو پانزا

عذر می خواهم

 سین. ابراهیمی

 ebrahimisin@yahoo.fr 

رهبری جمهوری اسلامی و احمدی نژاد طی چند ماه گذشته مانند  دن کیشوت و سانچو پانزا عمل کرده اند. آیا ورای این فریاد های دن کیشوتی ظاهری برای «برچیدن پلیدی ها» از روی زمین، سیاستی برنامه ریزی شده نهفته است و یا رجزخوانی مختصری است پس از بر زمین زدن رقیب داخلی، تا راه بازگشت او را کور کند؟ 

 متاسفانه در ظاهر دن کیشوتی این سیاست خارجی دستگاه ولایت فقیه استراتژی بس مخوفی پنهان است. استراتژی تصرف دنیای اسلام به وسیله شیعه اثنی عشری و سپس تصرف جهان.

***

 بر ما چه می رود؟ چه بر سرمان می آید؟ چرا این گونه شده است؟ در خیابان های لندن، برلین، رم و پاریس خبری نیست. هیچکس زنده باد صلح فریاد نمی زند، علیه خطری که ایران را ـ مردمش را می گویم ـ اقتصاد و آثار حیات و تاریخی آن را تهدید می کند به خشم نمی آید. روشنفکران وصلح دوستان و طرفداران کشور های «مظلوم»، جنوب، درحال رشد مقاله ای در گاردین، فرانکفورتر آلگمانیه و لوموند و ال پایس چاپ نمی کنند. گویی اصلا خبری نیست. پرونده اتمی ایران همین روز ها از سوی شورای حکام بررسی و احتمالا به شورای امنیت فرستاده می شود. یادمان هست زمانی که پرونده عراق در چنین مراحلی بود. دنیا به حرکت در آمده بود. جهان در مقابل آمریکا صف کشیده بود. راستی چه چیزی در انتظار ماست. مردن غریبانه جوانان و کودکان و زنان و پیران ما، خراب شدن صنایع و کارخانه ها و مزارع و خانه ها و کاشانه هایمان. راستی بر ما چه خواهد رفت. راز چنین سکوت جهانی در ورای تلکس های چنان اخباری چیست؟ آیا جهانیان می خواهند خبر زخمی شدن یا مرگ ملتی 75 میلیونی را فقط در صفحه حوادث بخوانند؟

صدام حسین با تمام جنایاتی که علیه خلقهای منطقه، به ویژه مردم عراق و ایران انجام داد، در آخرین ماههای حکومت خود نشان داد که سیاستمداری برجسته شده است، با همکاری کامل با سازمانها و نهاد های بین المللی، همچنین کشور هایی که به درجاتی مختلف و به دلایلی متفاوت در پس طرح خاورمیانه ای جرج بوش نقشه پنجه انداختن به چاههای نفت را کشف کرده بودند و منشور تاسیس دموکراسی وی را جدی نمی گرفتند، توانست کار زار جهانی علیه عراق را بشکند و تا حدودی آنرا این جوش و خروشها راعلیه آمریکا، انگلیس و اسپانیا در آورد، مقالاتی که در نشریات نام برده در بالا همان زمان چاپ شده اند و اخبار راهپیمایی های میلیونی در اروپا شاهدان ما هستند. اما با همه این ها، آمدن صدام حسین به میان مردم، یک روز قبل از تصرف بغداد، دیگر دیر شده بود. در تصویر های تلویزیونی صدام حسین مغموم که گاه گاهی به آسمان نگاه می کرد از نظر مردم دنیا پنهان نماند؛ گویی با درنگ در خیابان و نگاه به آسمان در انتظاربمبی از هواپیماهای آمریکایی بود، تا آرزوی صلاح الدین ایوبی دوم شدن او را مستجاب کند. ولی چنین نشد و ماند تا تاریخ او را با ذلت در قفس دشمن تصویر کند.

اما این دولت راست افراطی حاکم بر ایران تاکنون جز تحریک جهانیان علیه ایران چه کرده است؟ کمتر کسی در جهان یافت می شود که این دولت را که با تقلب دستگاه ولایت فقیه روی کار آمده است، جدی بگیرد. زیرا نه دوستان معدود و نه دولتهای بی طرف روی انسجام و ثبات ویکرنگی سیاسی آن می توانند حساب کنند و نه نهاد ها و سازمانهای بین المللی و کشور های غربی، روی صداقت و پیگیری نظریات اعلام شده آن. سیاستهای این دولت طی این زمان پنج ماهه، به کاریکاتوریست ها و طنز نویسان بیشتر خوراک داده است تا دیپلمات ها و یا تحلیل گران سیاسی.

                                                   Picasso Pablo - Don Quichotte

نباید فراموش کرد دولتی که با گزینش احمدی نژاد با حمایت حزب بسیج وسپاه به عنوان رییس آن، پس ازکودتای مجلس هفتمی رهبر، تکوین یافته است، مجری وفادارانه سیاست های بیت رهبری است واگر با همه «هل من مبارز» طلبی می کند، یک روز با تاریخ هشت سال جمهوری اسلامی جنگ دارد، روز دیگر با شانزده سال آن. امروز می خواهد اسراییل را از روی نقشه جهان محو کند، فردا می خواهد یک اسراییل دیگر در آلمان و اتریش بسازد، و روزی هم می پندارد که باید برای اداره جهان آماده شود. مرکز و پایتخت آن را هم قم تعیین می کند. همه اینها را با صلاحدید رهبری انجام می دهد؛ همانی که پس از برگزیدنش به ریاست دولت دستهایش را بوسید. و همه این هل من مبارز خوانی های داخلی و جنگ طلبی خارجی را مانند روضه خوانها با رجوع به روایاتی از دوره نخستین اسلام، شاهد گرفتن احادیث و الگوگیری از رجز خوانی های تعزیه خوانان، نوحه سرایان و قمه زنان انجام می دهد.

حکایت دستگاه ولایت فقیه وسخنگوی جدید آن محمود احمدی نژاد، به ظاهر شباهت زیادی به داستان «دن کیشوت» سر وانتس دارد که سال گذشته چهار صدمین سال انتشار آن در محافل ادبی سراسرجهان و به ویژه اسپانیا جشن گرفته شد و به عنوان بهترین و نخستین رمان مدرن جهان مورد تکریم قرار گرفت. به نظر می رسد شخصیت دایی جان ناپلئون و مش قاسم با نمونه گیری از دن کیشوت و مریدش سانچو پانزا خلق شده باشد.

دن کیشوت این ارباب متوسط الحال شیفته قصه های شوالیه های ماجراجویی است که برای نجات بیت المقدس از دست مسلمانان از اروپا به سوی خاورمیانه سرازیر می شدند و یا برای شاهان اروپا در اسپانیا می جنگیدند. او همواره این روایت ها و حدیث های سرگذشت آنان را می خواند و حتا با فروش تکه هایی از زمین های گندم خود کتابهای شوالیه گری را می خرید و در خانه خود انبار می کرد و شب و روز می خواند. چنان که به مرور پا از دنیای زمینی برچید و در عالم خیال، خود را شوالیه ای دید که برای برداشتن زشتی ها و پلیدی های جهان خاکی ماموریتی عظیم پیدا کرده است، برای کسب افتخار و خدمت به کشور، لگن ریش تراشی سلمانی را به جای کلاهخود بر سر می گذارد، سوار بر اسب نحیف خود می شود که آنرا شاعرانه «روسینانت» می خواند و به صحرا می زند. زیرا وجدانش او را چنین فرا می خواند:
«جهان از دست رفت، تو پا در رکاب کن!»

برای رفتن به کجا ؟ او خود هم نمی داند، می گذارد اسب اش راهی بجوید، مانند....

رهبری جمهوری اسلامی و دولت احمدی نژاد طی چند ماه گذشته مانند دون کیشوت و سانچو پانزا عمل کرده اند. آیا ورای این فریاد های دن کیشوتی ظاهری برای «برچیدن پلیدی ها» از روی زمین، سیاستی برنامه ریزی شده نهفته است و یا رجزخوانی مختصری است پس از به زمین زدن رقیب داخلی، تا راه بازگشت او را کور کند؟

متاسفانه در ظاهر دن کیشوتی این سیاست خارجی دستگاه ولایت فقیه استراتژی بس مخوفی پنهان است. استراتژی تصرف دنیای اسلام به وسیله شیعه دوازده امامی و سپس تصرف جهان.

 اگر بخواهیم از تاریخ درس بگیریم؛ باید بدانیم که فقهای بنیادگرای شیعه دوازده امامی بر اساس تقیه خود را مجاز می دانند اهداف سیاسی و شریعتی خویش را تا زمان لازم مخفی نگاهدارند. مساله دوم؛ آنگاه که در اقلیت قرار دارند با توسل به هرنوع نیروی خارجی (مانند زمان مغول) و هرگونه ابزار(شمشیر های قزلباش ها در زمان شاهان صفوی ) به گسترش شیعه و شراکت و یا تصرف کامل قدرت حکومتی اقدام نمایند.

امامی کاشانی در نماز جمعه 7 بهمن تهران گفته است؛ «عقل و شرع به كارگيري بمب اتم را نفي مي‌كند» و ادامه داده است، «ما استفاده بمب ‌اتم را مخالف شرع و عقل مي‌دانيم.» متاسفانه با توجه به گذری که به تاریخ ایران در برهه خاص حمله مغول به ایران داشتیم، نمی توان به این گفته های فقها اعتماد کرد. من در سایر نوشته ها به ویژه مقاله «بالهای اتمی پروانه و "مونیخ" تهران»** در این مورد توضیح داده ام. با توجه به استراتژی دستگاه ولایت فقیه که در مصاحبه وزیر کشورگوشه ای از آن را مشاهده کردیم. برای تصرف دنیای اسلام در غیاب یک نیروی قوی وبی همتا و ویرانگر مانند مغول قرن هفتم فقط می توان یا روی آمریکا و یا... و یا... زبانم لال... ویا... فقط یک چند عدد بمب ناقابل اتمی حساب کرد. موشک هایش هم که موجود است.

این جاست که وقتی مشاهده می شود، یک نماینده مجلس ششم از اشراف اصلاح طلب یا اصلاح طلب اشرافی شده می گوید:

« چالش بين ما و غرب در بحث هسته‌يي مانند بازي شطرنج است كه هم آنها مي‌دانند ما دنبال چه هستيم و هم ما مي‌دانيم كه آنها مي‌خواهند ايران چرخه‌ي سوخت كامل نداشته باشد. مهم اين است كه در اين صحنه‌ي شطرنج چطور بازي كنيم كه بازي خيلي زود‌تمام نشود.»

با تاسف از موفقیت نسبی دستگاه ولایت فقیه از تبدیل یک موضوع انحرافی به یک خواسته ملی در بین اقشاری از مردم، به فغان در می آید. و وقتی می بینیم که برخی از نویسندگان و فعالان و یا بازنشستگان سیاسی در این شرایط حساس تاریخ ایران، در بالا بردن پیراهن عثمان «دست یابی به فن آوری انرژی اتمی» با هرچه باداباد طلبان بنیادگرا در افزایش تشنج جهانی و تعارض و تقابل ایران و نهاد های بین المللی هم رای می شوند، این پرسش به نظرم می رسد که آیا این آقایان ضروری نمی دانند که به جای هول دادن یک کشور در حال رشد برای دستیابی به این «فن آوری» تشنج افزا به رهبران وی پیشنهاد کنند، فن آوری اسفالت جاده های کشور و سر کردن چاله و چوله های خیابان را نخست یاد بگیرند. کارخانه قطار سازی راه بیاندازند تا مردم ایران هم بتوانند مانند اروپا فاصله تهران کرج را در 10 دقیقه، شهر های ساحلی شمال و یا قزوین را در نیم ساعت زنجان وهمدان را در یک ساعت، تبریز را در دوساعت و مشهد و آبادان را در سه ساعت بتوانند طی کنند. و به همان سرعت کالا و تولیدات کشاورزی و صنعتی در داخل کشور توزیع گردد. یا حتا کاری ساده تر از این، هنر دست یابی به ماشن سازی، موتور سازی را در کشور تقویت کنند و حتا از آن هم ساده تر فن آوری دست یابی به ساختن آفتابه های پلاستیکی و آهنی را تشویق کنند که از ترکیه و کشور های آسیایی وارد می شوند. و در مورد انرژی اتمی هم مرحمت فرمایند با سرعت کمتری برانند تا مانند سایر صنایع از مونتاژ کم کم و برنامه ریزی شده به پیشرفت برسیم.

روزنامه شرق 25 دی ماه ما را با خبر می کند که رییس دولت ولایت فقیه 20 پیشنهاد برای اداره بهتر جهان دارد. سانچو پانزای سروانتس هم در خیال فرمانفرمایی جزیره ای بود که دن کیشوت در برابر مزد خدمات وی قولش را داده بود و برای آن لحظه شماری می کرد. البته در مثال مناقشه نباشد. اگر روسینانته اسب نحیف دن کیشوت بود و سانچو پانزا فقط سوار خر خویش بود. دن کیشوت و سانچوهای وطنی ما هواپیما و موشک دارند؛ منتها از شمار هواپيماى سى۱۳۰ و یا از نوع قراضه های هواپيماى فالكن است که حتی خلبانش از پرواز با آن از ترس جان، طفره می رود. به قول خوش قلمی « بسياري از سيستم هاي هواپيما به "همت ِ صنعتگران توانمند مسلمان"، با سيم و لحيم و چسب دوقلو به هم جوش مي خورند.» این موجودات پرنده در پرواز فرمانهایشان فقط 15 درجه به خطا می روند.

تحفه ای که دستگاه ولایت فقیه با شکستن مهروموم تأسیسات غنی سازی نطنز، برای مردم ایران تدارک می بیند، در هر صورت فاجعه آمیز است. و هیچ عذری برای کسانی که با قاطعیت در مقابل این ماجراجویی های تاریخی نمی ایستند وجود ندارد. در صورتی که پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل برسد. و اگر حتا همین صعود درجه خطر و تهدید باعث شود حکومت شرایط غنی سازی مشارکتی آژانس انرژی اتمی را بپذیرد. باز این سیاست دن کیشوتهای ایرانی صدمه چشمگیری به اقتصاد و حیثیت سیاسی کشور و ملت ایران زده است، هرچند شاید مانع از بروز آن فاجعه ملی شود که دشمنان مردم ایران در دو سوی مرز طراحی کرده اند.


دن کیشوت به ابتکار دوستان و خواهرزاده خود توانست از عالم خیال و افسانه شوالیه گری خارج شود، حتا وقتی« اموال منقول و غیر منقول» خود را پس از کسر مخارج دفن و هزینه اجرای وصیت نامه به خواهر زاده خود آنتوانیا کیاجانو بخشید یک شرط گذاشت:

«که اگر آنتوانیا کیاجانو خواهر زاده من می خواهد ازدواج کند ، با مردی ازدواج کند که فقط به وسیله تحقیقات قضایی ثابت شده باشد که نمی داند که کتابهای شوالیه گری چیست. در صورتی که پس از تحقیقات معلوم شود که او می داند ولی خواهر زاده ام اصرار به ازدواج با او کند. می خواهم که از تمام ارثی که به او می گذارم محروم شود. »

اگر دن کیشوت در لحظات آخر زندگی به حقیقت زندگی پی برد و سانچو پانزا به خانه و خانواده خود بازگشت و از رویای فرمانفرمایی آن جزیره موعود که فقط یک خاطره پر زحمت آن در یادش مانده بود، دست بر داشت. و در تمام این ماجراهای دن کیشوت و «دوستش» سانچو پانزا که چهار قرن مردم جهان با خواندن و شنیدن آن به شعف آمده اند، آنان هیچ صدمه ای و آزاری به کسی نرساندند. فقط خانواده خود را درطول این ماجرا ها در اضطراب نگاهداشتند. نه مانند دستگاه ولایت فقیه که جوانان ایرانی را با دادن وعده ملاقات امام زمان هزار هزار بر روی مین ها بفرستد و ایران را به بمب اتم بسپارد. برای همین، برای تمثیلی که در مورد رهبران دستگاه ولایت فقیه به کاربردم از دن کیشوت و سانچو پانزا عذر می خواهم.

ــــــــــــــــ

* این مصاحبه در روزنامه همشهری7 بهمن 1383 به طور کامل چاپ شده است.

** بالهای اتمی پروانه و "مونیخ" تهران، سین. ابراهیمی

http://1384.g00ya.com/politics/archives/034651.php

ــــــــــــــــــــــــــ

در همين زمينه:

* امام زمان، اسطوره ای بر فراز منبر و تزویر، سین. ابراهیمی
HTTP://OPEN.G00YA.COM/POLITICS/ARCHIVES/042064.PHP
**جمهـوری در غـل و زنجـیر خلافـت، سین. ابراهیمی
http://open.g00ya.com/politics/archives/039178.php

پنجشنبه، 13 مهر، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

قتل زرقاوی و سکوت پرمعنای حکومت درايران،

 

قتل زرقاوی و سکوت پرمعنای حکومت درايران، سين. ابراهيمی

ebrahimisin@yahoo.fr

 

اين که سه روز پس از کشته شدن ابومصعب الزرقاوی که ازسوی مردم و دولت عراق رويدادی مهم تلقی می شود، هنوز در جمهوری اسلامی کلمه و جمله ای برای ابراز نظر انتشار نيافته است،اين خود نشانه احساس دو گانه دو دولت و حاکميت در عراق و ايران و دو نوع شادی و بی اعتنائی در ميان دو ملت می تواند تلقی شود. حتا اگرسرانجام حرفی در اين مورد از سوی حاکمان ايران گفته شود، در هر صورت جمهوری اسلامی نتوانست اين حالت برزخی خود درجريان کشته شدن "امير القاعده در عراق" را پنهان کند.

***


پس از مصاحبه راديو تلويزيونی نوری المالکی نخست وزير جديد عراق در باره کشته شدن ابومصعب الزرقاوی که لقب"امير القاعده در عراق" را از سوی بن لادن داشت، تمام خبرگزاريهای و نشريات جهان اين رويداد را به عنوان تيتر اول خبر خود انتخاب کردند. هرچند روسای دولت و حکومت های در گير در جنگ عراق نخستين کسانی بودند که از تفسير اين خبر استقبال کردند اما ساير کشور ها نيز در اظهار رضايت از کشته شدن زرقاوی بعنوان يکی از سمبل های تروريسم استشهادی در عراق کوتاه نيآمدند.

درجمهوری اسلامی هنوز (تا زمان نوشتن اين مقاله) در اين مورد اعلاميه ای صادر نشده است. احمدی نژاد رئيس دولت آقای خامنه ای نيز که روز پنجشنبه در برابر مردم قزوين، بوئين زهرا، آبيک و تاکستان سخنرانی کرد، با آنکه در هر چهار سخنرانی امکان اشاره به ماجرا را داشت، کلمه ای بر زبان نيآورد و سخنرانان و ائمه جمعه هم مطلبی در اين مورد اظهار نکردند. حتی، با آنکه همه سران جمهوری اسلامی می دانند که القاعده بطور عام و ابومصعب الزرقاوی بطور خاص خصومت ويژه ای هم با حکومت شيعی ايران داشت و دارد.
القاعده که اکنون پرچمدار مبارزه تروريستی راست ترين جناح بنيادگرايان اهل سنت است، با راست ترين جناح بنيادگرايان تشيع در ايران هم رقابت دارد و هم همسوئی. هردو، راست ترين جناح های تفکر اسلام امروز را در مبارزه با تجدد، مدرنيته و غرب نمايندگی می کنند، اما در آن چه می خواهند پس از تصرف منطقه و يا جهان بسازند، با هم اختلاف نظر دارند. يکی قصد تاسيس خلافت بر مبنای الگوی خلفای راشدين را دارد، ديگری متکی به برقرای سلطنت خاندان بنی هاشم، و آخرين بازمانده آن و در غياب آن حکومت فقها بر روی زمين است. من در مقاله ای وجوه مشترک و افتراق آنان را بررسی کرده ام*.

عليرغم اين رقابت و همسويی؛ سکوتی که اکنون رهبران جمهوری اسلامی در برابر کشته شدن زرقاوی مراعات کرده اند پرمعناست. در اين که جمهوری اسلامی همواره خواسته است از طالبان و القاعده استفاده ابزاری کند، برای پژوهشگران و آگاهان سياسی منطقه پوشيده نيست.

نخست، استفاده ابزاری از گفتمان. جمهوری اسلامی با طرح شعار ها و تصوير دورنماهای استراتژيک يکسان با القاعده از منطقه، به ويژه در مورد اسراييل و قوم يهود، نظر مردم مسلمان يا عرب را به خود جلب می کند و حاصل اين سرمايه سياسی را با حاکمان اين کشور ها که روابط رسمی با جمهوری اسلامی دارند و در هر صورت، نسبت به نفوذ القاعده در کشورشان حساسيت دارند، معامله می کنند.

دوم، جمهوری اسلامی پس از گزينش احمدی نژاد به عنوان رييس دولت، کوشيده است با طرح شعار های افراطی عليه اسراييل و قوم يهود، فرش را از زير پای القاعده بکشد، و به موازات آن، توان خود برای مهار وجه "ضد صهيونيستی" اين سياست در جهان اسلام را در ويترين معاملات خود با اروپا و آمريکا قرار می دهد. اين مساله مهمی است که شايسته بررسی مستقل است.

سوم، گروهی از کادر ها و اعضای رهبری القاعده که پس از سقوط طالبان در افغانستان برای عزيمت به کشور های خاورميانه و آفريقا، بطور ترانزيت از ايران می گذشتند به دام نهاد های امنيتی ايران افتادند. اين گروگان های با ارزش حکومت به عنوان وجه المصالحه با القاعده و همچنين ابزار چانه زنی های پنهان با کشور های غربی و به ويژه آمريکا قرار می گيرند.

چهارم، تشديد فعاليت های القاعده در عراق و اخيرا در افغانستان با سيادت حزب جماعت اسلامی، علاوه بر جناياتی که عليه مردم اين کشور ها پيش می آورند، برای پيشبرد سريع سياست های کشور های اشغالگر به ويژه آمريکا در منطقه موانعی ايجاد می کنند و از اين جهت اين بخش از فعاليت های تروريستی القاعده مورد علاقه ويژه نهاد های تحت امر رهبری است. با وجود قربانی گرفتن از مردم شيعه اين کشور ها و تقابل صريح ابو مصعب الزرقاوی با شيعيان، جمهوری اسلامی چندان از کشتار بيگناهان ناراضی نبوده است. زيرا اين قتل و جنايات، عبای برادر بزرگ و يا شنل پدر خوانده شيعيان را بردوش دستگاه ولايت فقيه می اندازد. به همين جهت مشاهده می کنيم که نشريات نزديک به بورژوازی نظامی و حزب پادگانی وابسته به آن از دميدن به کوره آتش اين کشتار ها ابايی ندارند و حکومت را به حمله به اهل تسنن داخل و خارج از ايران تحت لوای انتقام گيری از کشتار شيعيان، صريحا زير فشارقرار می دهند.


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement at gooya dot com 

Buy Luxury Cars
BMW, Mercedes Benz,... Reviews & Prices
www.12buyacar.com

چه کسی بهتر تخته نرد بازی می کند؟
بازی سر پول يا برای تفريح
www.play65.com

Diamonds
Engagement Rings by Reflecting Concepts
www.reflectingconcepts.com

کاهش نيرو و نفوذ و احتمالا حذف القاعده از افغانستان و عراق در سالهای آتی، اين نقش را از جمهوری اسلامی می گيرد. و با فراهم شدن شرايط خروج آمريکا از اين کشور ها، احتمالا فرصتی برای ساختن جامعه ای دموکراتيک در آنها پيش می آيد که اين بسم الله، جن های داخلی ماست، و رهبران بنيادگرای جمهوری اسلامی از دورنمای تحقق و وجود دموکراسی پايدار و مستقل در دو کشور همسايه وحشت دارند. رهبران حاکميت يکدست کنونی بر خلاف شعار ها، از گرفتاری ملت افغانستان و عراق در برابر القاعده خشنود هستند، زيرا شرايط تاسيس امپراتوری شيعه با کد «ظهور صاحب الزمان» در منطقه را فراهم می آورد.

اين که سه روز پس از کشته شدن ابومصعب الزرقاوی که رويدادی مهم در عراق تلقی می شود و سيد عبدالعزيزحکيم رئيس ائتلاف يکپارچه عراق مرگ الزرقاوی را «به مردم صبور عراق ، خانواده‌های شهدا و کسانی که در اين سالها قربانی فکر و اقدام جنايتکارانه اين شرور شدند» تبريک گفته است، هنوز در جمهوری اسلامی کلمه و جمله ای برای ابراز نظر انتشار نيافته است؛ اين خود نشانه احساس دو گانه دو دولت و حاکميت در عراق و ايران و دو نوع شادی و بی اعتنائی در ميان دو ملت می تواند تلقی شود. حتا اگرسرانجام حرفی در اين مورد از سوی حاکمان ايران گفته شود، در هر صورت جمهوری اسلامی نتوانست اين حالت برزخی خود درجريان کشته شدن "امير القاعده در عراق" را پنهان کند. اگر چه مرگ الزرقاوی پايان تروريسم در عراق نيست ولی شايد گامی به سوی تثبيت اين کشور همسايه باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*تروريسم اسلامی، آب از سر چشمه گل آلود است،


http://news.gooya.eu/politics/archives/034901.php

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'قتل زرقاوی و سکوت پرمعنای حکومت درايران، سين. ابراهيمی' لينک داده اند.

 

دوشنبه، 22 خرداد، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

گوشت و استخوان پوسیده گوسفند نذری احمدی نژاد، سین. ابراهیمي

 

 گوشت و استخوان پوسیده گوسفند نذری احمدی نژاد

سین.ابراهیمی

ebrahimisin@yahoo.fr

برایتان تعریف کردم* که چند روز قبل از دور اول انتخابات به ملاقات شاهعلی دوست دوران کودکی رفته بودم که پیش بینی پیروزی احمدی نژاد را کرده بود. و قرار شده بود، یک هفته پس از دور دوم انتخابات برای یک شام نذری عقیقه مهمانش باشم.

ظهر آن جمعه موعود، میهمان یکی ازهمکلاسی های دوره دبیرستان بودم، که کنکور دانشگاه، ما را از همدیگر جدا کرده بود. او پس از دوره مهندسی در دانشکده فنی، اکنون معاون مدیر کل یک نهاد یا شرکت وابسته به حکومت است، و وضع زندگانی اش به قول خودمان توپ توپ است، خانه ویلایی در سهروردی شمالی با تجهیزات کامل از جمله سه دیش درگوشه بالکن برای گرفتن سه ماهواره مختلف. همسرش، سعیده، از دختران کتابخوان دانشکده من بود، در غرفه کتابی که یکسال قبل از انقلاب راه انداخته بودیم، با او آشنا و در اولین برخورد، عاشق اوشد، و توانست او را از مینی ژوپ پوشیدن به روسری دارشدن قانع کند. هنوز پس از سی سال آن زیبایی شرقی خود را زیر آرایش غلیظ و بینی عمل شده حفظ کرده بود. اما رو حیه وشخصیت مسخ شده وی برآن سایه انداخته است. همان روحیه لیبرال را دارد ولی مجبور به رعایت سنت و آداب دیگر ظرف 3 دهه. در فرصت کوتاهی که با هم بودیم، متوجه شدم یکی از فرزندانش تحریمی، دیگری بطور فعال برای ستاد یکی از کاندیدا ها کار کرده است و از 5 نفر عضو خانواده که 4 نفرشان در دور اول به کاندیدا های «غیر ارتجاعی» رای داده بودند، هیچکدام دور دوم شرکت نکرده اند. پس از 4 ساعت بحث پیگیر، آقای مهندس خطاب به پسر تحریمی خود جمع بندی کرد:

ـ نباید زیاد جوش زد! مساله ایران به زمان احتیاج دارد. مشکل مدرنیته وسنت است. ما نمی توانیم ارزشهای وارداتی را همینطوری با سنت های اصیل خودمان عوض کنیم. من به تلویزیون نگاه کردم که یک برنامه لس آنجلسی را پخش می کرد که چنان سطح آن مبتذل بود که به ندرت در اروپا یا آمریکا در تلویزیونهای خودشان دیده ام. و همسرش به روسریش نظرش جلب شد که روی شانه اش افتاده بود.
موقع خداحافظی گفتم میدان انقلاب قرار دارم. پس از خداحافظی از او در مقابل دانشگاه از زانتیای شان پیاده شدم. چند دقیقه قدم زدم و یک تاکسی صدا زدم برای میدان امام حسین و از آن جا دوباره سواری شخصی، به مقصد یکی از خیابانهای فرعی خاوران.

وقتی با هزار زحمت به روبروی خانه شاهعلی، که الان حاج علی آقا شده است رسیدم. دیدم پسر بزرگش در جلو در منتظر من است. گفتم امیدوارم زیاد منتظر نبوده باشی؟ رستم که دانشجوی علامه است، گفت:
ـ نه، تازه از خانه بیرون آمده ام. و مرا به کناری کشید و در گوشم گفت، ولی پدرم پیغام داده است که شما بدانید با این که این جا خانه ماست و میهمانان همه از نزدیکان هستند ولی همگی به رییس جمهور منتخب رای داده اند. و خودش اضافه کرد همه بسیجی هستند. متوجه شدم در صحبت هایم باید رعایت آنان را بکنم.

وقتی وارد جمع شدم که حدود سی نفر مرد جوان وپیر در اطاق نسبتا بزرگ دور تا دور نشسته بودند. همه بلند شدند و برایم در بالای مجلس جا باز کردند، بعد از تعارفات معمول نشستیم. یکی از جمع برای سلامتی آقا زاده هایی که قربانی های عقیقه برایشان بود ، خواستار صلوات شد. همه صلوات را ختم کردیم. پس از آن هم بنده و فرزندان غایبم افتخار "صلوات گرم و جلیلی" را داشتیم که شرمنده شدم.

تلویزیون روشن بود ولی صدایش را به سختی می شد شنید. یکی از جمع رو کرد به کربلایی مردان پدر حاج علی و با لبخند پرسید:
ـ آقای دکتر می توانند از گوشت همه گوسفند ها بخورند؟!
ـ بلی، ایشان می توانند!!
ناگهان همه جمع زدند زیر خنده.
من تازه وارد، که از هیچ چیز باخبر نبودم، جا خوردم. حاج علی ناراحتی مرا در مقابل این سئوال و جواب متوجه شد، رو به من کرد و گفت:
ـ آقای دکتر، گوسفند های عقیقه امشب مال آقا زاده های خانواده هستند. در احادیث امامان آمده است که زندگی هر فرزندی در گرو عقیقه است یعنی اگر نکنیم بچه هایمان در معرض مردن و انواع بلاها هستند. ابوی بنده، کربلایی مردان چون پدربزرگ این نوزادان است حق ندارند از این قربانی ها بخورند. به همین خاطر امشب همه سر به سر ایشان می گذارند و شوخی می کنند.
من لبخندی زدم. رستم با نگاه شیطنت آمیزی به پدرش گفت:
ـ بهتر نیست نگاهی به مفاتیح الجنان بیاندازیم، تا سایر احادیث را هم بخوانیم.
خیلی سریع « چرا نه» پدر را در هوا قاپید و پرید اطاق دیگر و کتاب به دست وارد شد:

ـ این جا نوشته است، از امام جعفر صادق پرسیدند، ما طلب کردیم گوسفند برای عقیقه و بدست نیامد، چه کنیم؟ تصدق کنیم قیمتش را ؟ حضرت فرمود: طلب کنید تا بیابید، خدا دوست می دارد خورانیدن طعام و ریختن خون را. در حدیث دیگری از امام پرسیدند که فرزندی که روز هفتم بمیرد عقیقه اش می باید کرد؟ امام جعفر صادق فرمود: اگر پیش از ظهر بمیرد عقیقه ندارد و اگر بعد از ظهر بمیرد عقیقه کنند(یعنی باز هم قربانی کنند!)

حاج علی با تشر به رستم گفت:
ـ برو سر مطلب.
رستم با لحن مظلومانه جواب داد، دارم دنبالش می گردم. من متوجه شدم که او دلش می خواهد ما همه این احادیث را بشنویم. گفتم اگر حاج آقا اجازه می دهند کامل بخوانند. تا ما هم ملتفت بشویم.شاید عقیقه ایشان هم حساب بشود. با خنده جمع رستم دلگرم تر شد و ادامه داد:

ـ بازدر حدیث موثق دیگری از آن حضرت آمده است پدر و مادر از گوشت عقیقه نخورند، بلکه بهتر آن است که از طعامی که در آن پخته باشد بخورند. و خوردن مادرکراهتش بیشتر است... پدر و مادر والدین همینطور... با آب نمک بپزند... شکستن استخوانهای عقیقه هم کراهت دارد. ادامه داد اینجا هم می گوید استخوانهای گوسفند را بدون آن که بشکند باید در پارچه سفیدی پیچیده و آن را دفن کرد. شرط نیست که جماعتی که به خوردن عقیقه حاضر می شوند فقیر باشند. این جا هم حدیثی هست برای این خانم حامله پسر بزاید.
حاج علی با خنده گفت این را برای همسایه روبرویی بخوان که چهار بارتیرش به هدف نخورده است و امشب هم نیامد. همه خندیدند. رستم پس از مکثی ادامه داد:

ـ از حضرت امام جعفر صادق منقول است که هرگاه زنی را که حامله باشد و چهار ماه بر او بگذرد. روی او را به قبله کن و آیه الکرسی بخوان و دست برپهلوی او بزن و بگو: اللهم انی قد سمیته محمدا، یعنی خدایا من او را محمد نام کردم. چون چنین کند خدا آن فرزند را پسر گرداند.

حاج علی رو به پسرش کرد و گفت خوب است خسته نباشی. من یک نگاهی با لبخند به همه مدعوین که از اعضای فامیل حاج علی بودند انداختم، همگی را به اسم نه، ولی دورادور می شناختم،اکثرا کارگر شهرداری و چند نفرشان کارگر کاشی سازی بودند و دونفرشان هم کاسب محل. ناگهان چشمم به برادر زاده اش افتاد که سر پا ایستاده بود. فکر کردم جای نشستن ندارد. چون نزد من کمی جای خالی بود، خودم را جمع و جور تر کردم، دنبال اسمش در ذهنم گشتم پیدا نکردم و گفتم:
ـ بفرمایید بنشینید اینجا. نشنید و تکان نخورد. رستم با صدای بلند گفت :
ـ جواد ! آقای دکتر می فرمایند بنشینید.
ناگهان همه 30 نفر دستجمعی زدند زیر خنده. من که از این واکنش ها گیج و منگ شده بودم و حاج علی توصیه کرده بود، که مواظب حرفهایم باشم. حقیقتا نمیدانستم موضوع خنده چیست. آیا حرف بدی زده بودم؟ و نمیدانستم چه واکنشی به صلاح من و حاج علی است که میزبان من است. در این جنگ وجدال درونی بودم که بازهم حاج علی نجاتم داد:
ـ آقای دکتر، آقا جواد ما از پسر های نیک حزب اللهی است. خانه اش حدود 100 نوار نوحه و اشعار مذهبی دارد. در هر جمع مذهبی و فرهنگی زحمت همه ما را می کشد. و از سر ارادت به رهبر انقلاب، هر وقت ایشان در تلویزیون ظاهر می شوند. سر پا می ایستد و تا آقا در تلویزیون باشند، آقا جواد ما سر پامی ماند.
رستم رو به پسر عمویش کرد و با طعنه گفت :
ـ حالا مجبوری برای رییس جمهور منتخب هم بر پا بدهی!
همه جمع خندیدند. جواد هم به لحن تندی جواب داد :
ـ بروید با آن اصلاح طلب هایتان. از این به بعد وقتی داشتید له ولورد می شدید بیایید استغاثه بنده!
همه باز خندیدند. فکر می کنم برای آن که، رستم تهدید پسر عمویش را جدی نگیرد.
...
آخر های شب، بعد از صرف شام و درد ودلهای زیاد که در فرصت های دیگر نقل خواهم کرد. گوشتهای پخته شده در بسته های کوچک، بعضی در داخل بشقاب یا کاسه و برخی در داخل پلاستیک را به چند جوان دادند تا ببرند و آنرا در چند محله پخش کنند. و استخوانهای کامل و خرد نشده گوسفند ها را هم در کفنی پیچاندند تا دفن کنند. اعتقاد راسخ داشتند که با دفن استخوانهای کامل گوسفند های عقیقه و پخش گوشتهای پخته آن، طبق احادیث نقل شده از امام جعفر صادق و امام محمد باقر، فرزندانی که به نیت آنان این قربانی ها داده شده است، بطور کامل به قول امروزی ها واکسینه شده اند. این احادیث را از مفاتیح الجنان خواندند که در کنار قرآن و نهج البلاغه، یکی از سه کتاب اصلی توده مردم شیعه ماست.


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement at gooya dot com 

کتاب جدید اسد مذنبی
مجموعه طنز "بره های بوالهوس چوپان های بی صواد"
email: asad22@rogers.com

ایران کار
کمپانی استخدامی و نفرگیری تخصصی
www.irankar.ir

چه کسی بهتر تخته نرد بازی می کند؟
بازی سر پول يا برای تفريح
www.play65.com

خرید و فروش ملک در سندیاگو
FREE MLS Search
www.house.sc

در پایان مجلس، از حاج علی پرسیدم این گوسفند های عقیقه برای بچه های کدامیک از اقوام بود. دو تا از برادرانش را نام برد ولی برای فرزند سوم اسمی نشنیدم، گفتم حتما دختر بوده و نخواسته اسم آنرا بیاورد. با گفتن خدا حفظشان کند. با یکایک خدافظی کرده و به طرف درب منزل می رفتم تا سوار ماشین آژانس که رستم برایم زنگ زده بود، بشوم. که چند نفر از خانمهای خانواده از اطاق دیگر بیرون آمدند تا با هم خداحافظی کنیم. حاج علی دو نوزاد را که گوسفند های عقیقه برایشان بود به من نشان داد، بوسشان کردم. باز از فرزند سوم خبری نشد. هیچ نگفتم و خداحافظی کردم. رستم مرا تا نزدیک اتومبیل همراهی کرد که کمی دور تر ایستاده بود. داشتم سوار می شدم که رستم باز دهانش را نزدیک گوشم آورد و با قیافه کسی که رازی را برایم فاش می کند. گفت:

ـ بچه سومی در کار نبود.عقیقه سوم برای ریاست جمهوری احمدی نژاد بود که چند نفر ازجمع پولش را داده بودند. ولی یک خبر خوب بدهم، آقای دکتر! وقتی می خواستیم گوشتها را از استخوانهای سه گوسفند جدا کنیم، استخوان دو تا از گوسفند ها که نذر بچه ها بود صحیح و سالم در آمد ولی تا دست زدیم به گوسفند نذری احمدی نژاد تا گوشتهایش را جدا کنیم، همه استخوانها از هم جداشدند. با همه اینها ما آن را در کفن پیچیدیم و به کسی چیزی نگفتیم.
من که انتظار شنیدن چنین چیزی از یک دانشجو را نداشتم، متحیرماندم. رستم نفهمید چرا از این خبر او من خوشحال نشدم. با عجله سوار ماشین شدم و شیشه را پایین دادم وگفتم:

ـ مواظب خودت باش پسرم!

او که منتظر واکنش دیگری بود، با دلسردی دستش را برای خداحافظی تکان داد.

ــــــــــــــــــــــــــــ

* در حاشیه آن موجی که احمدی نژاد سوار آن شد، این موج او را هم خواهد برد؟

مقالات | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 

در همين زمينه:

12 مرداد »
به امید دیداردوباره رییس جمهوری که رفت! سین.ابراهیمی
دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به
'گوشت و استخوان پوسیده گوسفند نذری احمدی نژاد، سین.ابراهیمی' لينک داده اند.

پنجشنبه، 28 اردیبهشت، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

احمدی نژاد سوراخ دعا را عوضی گرفته است،

 

سرنوشت ایران با اروپا گره خورده است

ebrahimisin@yahoo.fr

ما از خام خیالی نامه احمدی نژاد که همه چیز را در تغییر روش جرج بوش و احیانا مسلمان شدن ایشان می داند، با لبخندی گذرمی کنیم. مسایل و مشکلات جامعه ایران ، مجموعه ای است که یکی به تنهایی و جدا و علیرغم دیگران قابل حل نیست. عادی سازی رابطه با آمریکا نه می تواند به خیالبافی همکاری با اروپا علیه آمریکا به وی تحمیل گردد و نه می تواند درپشت پرده و دور از چشمهای مردم در دالانهای تاریک انجام شود؛ هر چند دستگاه ولایت فقیه در جریان کلت، کیک و انجیل امضا شده توسط رونالد ریگان (رئیس جمهور وقت آمریکا) هدایای همراه مک فارلین نشان داده است که در مورد زد وبند های پنهانی و دور از چشم مردم مهارت عجیبی دارد. میهن ما مانند همه کشور ها حتی و به ویژه با ایالات متحده آمریکا می تواند و باید روابط سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک طبیعی داشته باشد؛ ولی سرنوشت ایران فردا با اروپا پیوند خورده است.
***

احمدی نژاد ، در سفر خود به اندونزی در مقابل پرسش های خبرنگاران در باره نامه وی به جرج بوش رییس جمهور ایالات متحده آمریکا و بی ربط بودن آن با مشکلات روز جواب داده است: "اصولا مساله هسته‌اي را مهم نمي‌دانيم كه بخواهيم در مورد آن نامه‌اي بنويسيم." به روایت خبرگزاری جمهوری اسلامی ادامه داده است:

"اين نامه دعوتي به توحيد و عدالت كه مشترك بين همه انبياي الهي بود و اگر اين اتفاق بيفتد ديگر مشكلي براي حل‌كردن باقي نخواهد ماند." و باز بطور جدی ادامه داده است:

ما يك پيام دعوت فرستاديم كه بسيار روشن است و دعوت به فرهنگ انبيا بود." احمد جنتی رییس شورای نگهبان و یکی از پدر خوانده های فکری وی در نماز جمعه هفته گذشته( 22 اردیبهشت) می گوید که نامه احمدی نژاد به بوش مانند نامه "حضرت امام به گورباچف" است و این که می گویند در این نامه از مسایل جاری صحبتی نشده است توجه نمی کنند که این نامه از سوی خدا به وی الهام شده است و باید در کتابهای درسی قرار گیرد .

با اشاره مختصری به این که ارسال نامه چنینی تقلید مضحکی از کار حضرت محمد پیامبر اسلام است که طی نامه ای نیم صفحه ای به خسرو پرویز شاهنشاه ایران می خواهد خسرو پرویز پیامبری او را بپذیرد و یا " یا خود را برای مبارزه ای که توانایی نداری آماده باش."

به گفته محمد جریر طبری معتبر ترین مورخ اسلامی این دوره؛ خسرو پرویز با خشم نامه را پاره کرد و نامه ای به نماینده خود در یمن نوشت که فورا کسی را به یثرب بفرستی تا کسی به اسم محمد را که ادعای پیغمبری دارد در زنجیر کرده و برای من فرستاده شود.» و دو نفر را هم مستقیما به سوی خود حضرت محمد فرستاد تا او را با خود به طاق کسری بیاورند. این فرستاده ها به مترجمی سلمان فارسی به پیامبر اسلام دستور خسرو پرویز را دادند و جواب خواستند، که وی گفت چند روزی فکر کنم تا پاسخ شما را بدهم. در این فاصله نزدیکان خسرو پرویز وی را کشتند و قباد دوم (شیرویه) پسر او را به تخت نشاندند. او که در جستجوی صلح با روم و آرامش در داخل بود در نامه ای به حاکم یمن نوشت؛ فعلا مزاحمتی برای « مردی به نام محمد در یثرب که ادعای پیغمبری دارد» بوجود نیاورد. (شیرویه) 6 ماه حکومت کرد وپس از وی ظرف چهار سال 10 شاهنشاه عوض شد تا به یزدگرد سوم رسید. که از سرنوشت تلخ ایران در حمله اعراب در دوره پادشاهی وی آگاهیم.


کارل مارکس در کتاب 18 برومر لویی بناپارت، از هگل نقل می کند که تمام رویداد های مهم و شخصیت های تاریخی دوباره تکرار می شوند، ادامه می دهد؛ اما هگل فراموش کرده است اضافه کند: بار اول مانند تراژدی و باردوم به شکل مسخره(farce).

مارکس مثال از مارک کوسیدیر و لویی بلان می زند که اشکال مضحک دانتون اصلاح طلب و روبسپیر انقلابی بودند و... برادرزاده( لویی بناپارت) تکرار کمیک عمو (ناپلئون بناپارت)بود. کودتای لویی بناپارت را ـ که ویکتور هوگوی در مهاجرت اجباری او را ناپلئون کوتوله می نامید ـ شکل مضحک کودتای 18 برومر ناپلئون بناپارت نام می برد. اگر خود مارکس این روز ها زنده بود، با مضحکه انتشار نامه احمدی نژاد به جرج بوش به ما چشمکی می زد که؛ نگفتم؟!

به نظر می رسد آن چه در پس این ماجرای مضحک نامه «کودکانه و انشاي دبيرستاني» احمدی نژاد مشاهده می شود نه دعوت به اسلام وی بلکه جستجوی معامله دستگاه ولایت فقیه و "شیطان بزرگ" به شرط عدم تعرض به حکومت است. فرستادن نامه تبلیغاتی در شرایط کنونی نه تنها مشکلی را برای مردم ایران حل نمی کند. و جهانیان را به سخره رییس دولت ایران دعوت می کند. بلکه نشانه ای از دوعجز آقای خامنه ای است:

عجز نخست ؛ زمانی که آقای خمینی به هر دلیلی بدون توجه به قضاوتی که در باره مضمون کار ایشان داشته باشیم، ضرورت ارسال نامه ای به گورباچف را احساس کرد، خود قلم برداشت و با صراحت و شجاعت نامه را نوشت، امضاء نمود و منتشر کرد. ولی جانشین وی از چنین ویژگی ها مبراست و خود را برای طرح مطالبی که چندان خردمندی سیاسی در آن مشاهده نمی شود، پشت سر احمدی نژاد پنهان می کند.

ناتوانی دوم آقای خامنه ای نیافتن سیاست جایگزین (آلترناتیو) برای سیاست تشنج زدایی است که محمد خاتمی در دوره 8 ساله ریاست جمهوری خود منادی آن بود.هر چند آن سیاست هم بدون تایید وی قابل اجرانبود ولی جنبش مردمی دوم خرداد سیاست تشنج زدایی و عادی کردن روابط با جهان را به دستگاه ولایت فقیه تحمیل کرد بود و کارگردانان سیاست های اتمی رژیم هم درسایه ازاین سیاست بهره جویی می کردند.اما سیاست تشنج زدایی برای آنان یک تیغ دولبه بود. نمی توان از عادی شدن روابط با جهان خارج بهره برد، قرار داد های اقتصادی بست، تکنولژی خرید، وام گرفت و از بیمه جهانی برای سرمایه گذاریهای خارجی بهره برد ولی به قواعد، قوانین، مقررات، و معاهدات بین المللی تن نداد. در حقیقت انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری اخیر قربانی این انجماد سیاست خارجی ولایت فقیه شد، با برگزاری آزاد انتخابات کنترل کار ها از دست وی خارج می شد و حاصل آن به مبارزه عمیق تر پارلمانی، گسترش مبارزه های مسالمت جویانه در جامعه می شد و همچنین توسعه روابط ایران با جهان خارج را درپی داشت.
فراموش نکرده ایم که رهبر جمهوری اسلامی در نماز جمعه 24 بهمن 82 و در جریان تحصن نمایندگان مجلس ششم، برای پیشبرد سیاست عدم تمکین به یک انتخابات آزاد، معترضین به برگزاری نمایشی انتخابات مجلس هفتم را «گردن کلفتانی» که در مقابل غرب تسلیم می شوند نام برد. صدا وسیمای تحت رهبری لاریجانی، روزنامه کیهان و سپس سایت بازتاب همواره با کینه و خصومت ویژه ای سیاست همکاری با اروپا که توسط دولت خاتمی پیگیری می شد را تحقیر می کردند. سرمایه داری نظامی به رهبری سرداران بی افتخاری که با فرستادن هزار هزار جوانان بر روی مین ها؛ خود به مقام و مکنت رسیده بودند، در چارچوب این سیاست تشنج زدایی و گسترش روابط ایران با همسایگان و اروپا نقش خود را کمرنگ می یافتند. هرچند به نظر دموکراتها و آزادیخواهان ایرانی از سرعت و عمق آن روز به روز کاسته می شد، اما تنها راه ممکن برای عادی سازی روابط ایران با جهان شمرده می شد. این تشنج زدایی در تداوم خود عادی سازی روابط ایران و ایالات متحده آمریکا را در پیش رو داشت.

رهبر با عدم تمکین به اراده ملت در برگزاری انتخابات مجلس هفتم و یک سال پس از آن با گزینش احمدی نژاد به عنوان رئیس دولت، سیاست در های بسته با جهان خارج نمونه کره شمالی را انتخاب کرد تا پس از دستیابی به موفقیت هایی در زمینه ساخت بمب اتمی از موضع قدرت با خود آمریکا مستقیما مصالحه کند. به همین جهت است که بورژوازی نظامی ایران که سردار رضایی فرمانده سابق سپاه پاسداران یکی از سخنگویان معتدل آن است همواره از کاهش رابطه با اروپا، نهاد های بین المللی چون سازمان انرژی اتمی و از سرمایه گذاری در رابطه مستقیم با آمریکا دفاع کرده است. با تبلیغ رابطه آمریکا که که اکنون میسر نیست، چوب لای چرخهای رابطه موجود بین ایران و اروپا می گذارند. آنان با سیاست در های بسته فربه تر می شوند. یک حکومت نظامیان با آمریکا راحت تر می تواند کنار بیاید تا اتحادیه اروپا که به قیودات دموکراتیک پایبندی بیشتری دارد.

با انقلاب بهمن 57 و رویداد های متعاقب آن به ویژه جنگ هشت ساله، ساختار اقتصادی، سیاسی وفرهنگی ایران را چنان تغییر داده است که جامعه ای که به حضور آمریکا عادت کرده بود، اکنون زندگی خود را با گسترش رابطه با همسایگان، اروپا و شرق آسیا به بدون وجود وی عادت داده است. هرچند نسل جوان امروز با کینه ای که نسل انقلاب با آمریکا داشت فاصله بسیار دارد و همانطور که تجاوزات اعراب، مغولها، افغانها و روسها و ترکهای عثمانی در طی تاریخ ایران را مانعی برای برقراری رابطه و گسترش و تعمیق آن با حکومت هایی نمی دانند که اکنون در آن سرزمین ها برقرار است. مردم ما خواستار برقراری رابطه معمولی – مثل همه کشورهای انقلابی و غیر انقلابی - با آمریکاست. رابطه با کشور بزرگ و پیشرفته، با همه صفحات مرقوم در تاریخ روابط آن با ایران. هیچ کس نمی تواند در دراز مدت مانع این رابطه شود. اما با همه این ها کلید مشکلات ما در دست آمریکا نیست. ایران با همکاری با نهاد های بین المللی، کشور های اروپایی، چین و روسیه، با تمکین به خواسته های سازمان بین المللی انرژی اتمی می تواند زمینه عادی شدن روابط خود با آمریکا را نیز فراهم آورد.

ایالات متحده آمریکا بی شک می تواند به طرف مبادله و معاهده ایران تبدیل شود و با نقشی که در اقتصاد جهانی دارد این عادی شدن روابط و گسترش آن به نفع مردم ایران، آمریکا، همسایگان و جهانیان است. ولی من برعکس برخی از فعالان سیاسی مقیم آمریکا اعتقاد ندارم که آمریکا می تواند و باید نقش اول را در جهان روبط ایران داشته باشد.

در ایران پس از انقلاب، در اقتصاد، سیاست، فرهنگ، و خود ایرانیان تغییرات  بوجود آمده است، هرم روابط سیاسی و دیپلماتیک ایران را هم برای مدت طولانی، برای آن که نگویم برای همیشه تغییرات مهم واساسی بوجود  داده است. اکنون اروپا درراس  روابط دیپلماتیک، اقتصادی، و فرهنگی قرار گرفته است. ایران هنوز قادر است با همکاری اروپا از وقوع جنگ درسرزمین ما جلوگیری کند. ایران همسایه دیوار به دیوار اروپای فرداست. این همسایگی نقش عمده کلیدی و ژئوپلیتیکی بین اروپا و آسیا به ایران بخشیده است بعلاوه برای مبادلات صنعتی، اقتصادی و راه انداختن قطار های باربری و مسافربری سریع السیر به قلب اروپا برای مسافرت و صادرات و واردات کالا، نقش مهمی دارد. کادر های دانشگاهی تحقیقاتی، دولتی و حتا فعالان سیاسی ایران اکنون بیشتر تحصیلکرده اروپا هستند. هنرمندان نویسندگان و دست اندکاران مطبوعات در تماس مداوم با اروپا بوده ا ند. حتا درصد چشمگیری از نسل مهاجران ایرانی در آمریکا بطور نسبتا کامل در جامعه آمریکا تحلیل رفته اند و تبدیل به کمونیته ای مانند دیگر مهاجران لاتینی، ایتالیایی، ایرلندی شده اند. اما مهاجران ایرانی در اروپا حتا آنان که کار و زندگی تثبیت یافته ای دارند، چشم به ایران و رویداد های آن دارند، اگر نگویم هنوز چمدانشان دم در خانه شان است. مرکز ثقل فعالین سیاسی خارج از ایران هم از آمریکا به اروپا منتقل شده است.

همه این ها ما را وا می دارد تا از خام خیالی نامه احمدی نژاد که همه چیز را در تغییر روش جرج بوش و احیانا مسلمان ایشان می داند، با لبخندی گذر کنیم. مسایل و مشکلات جامعه ایران ، مجموعه ای است که یکی به تنهایی و جدا و علیرغم دیگران قابل حل نیست. عادی سازی رابطه با آمریکا نه می تواند به خیال همکاری با اروپا علیه آمریکا به وی تحمیل گردد و نه نمی تواند درپشت پرده و دور از چشمهای مردم در دالانهای تاریک انجام شود؛ هر چند دستگاه ولایت در جریان کلت، کیک و انجیل امضا شده توسط رونالد ریگان (رئیس جمهور وقت آمریکا) هدایای همراه مک فارلین نشان داده است که در این مورد استاد است. میهن ما مانند همه کشور ها حتی و به ویژه ایالات متحده آمریکا می تواند و باید روابط سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک طبیعی داشته باشد؛ ولی سرنوشت ایران فردا با اروپا پیوند خورده است.

پنجشنبه، 28 اردیبهشت، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

آشی که با هیزم اتمی برای ملت ایران پخته اند

 

 

 آشی که با هیزم اتمی

 

 برای ملت ایران پخته اند

 

 

 

 

اکنون جمهوری اسلامی پاکستان اتمی به مدینه فاضله حاکمیت توهم زده و بورژوازی نظامی پشتیبان آن تبدیل شده است. باید توجه داشت که اگر حکومت برای 164 سانتریفوژو کیک زرد خود را در حال تبدیل شدن به یک ابرقدرت می داند؛ پاکستان در سال 1980 دارای 2000 عدد آن بوده است. حال فرض کنیم پس از سالها مرارت یک ملت صاحب این همه دستگاه شدیم و توانستیم درجات خلوص اورانیوم را هم  به حد ساختن بمب اتمی بالا ببریم و آنرا هم در کویر لوت هم آزمایش کردیم. چه گلی بر سراین ملت خواهیم گذاشت.

***

رهبری  و بورژازی  دولتی و نظامی ایران با گسترش فعالیت های هسته ای سودای دیگری در سر دارند، آنان در فکرپیشرفت علمی، رشد اقتصادی و افزایش تولید سرانه و ملی کشور نیستند، بلکه در درجه اول برای تحقق امپراتوری شیعه در منطقه و هژمونی طلبی در خاورمیانه برای حفظ خود در قدرت این تلاش را می کنند. و در درجه دوم علت این سرسختی در مقابل جامعه جهانی همانی است که آقای خامنه ای در 19 اسفند  در حضور اعضای  مجلس خبرگان گفته بود. که اگر اکنون کوتاه بیاییم فردا بهانه دیگری پیش می کشند. منظور وی وضعیت حقوق بشر، همکاری با گروههای تروریستی منطقه و عدم شناسایی اسراییل بود. فردا واضعان چنین سیاست و اندیشه ای تنها خواهند ماند.  این است کابوس کنونی آقایان.

 

***

 

درحالی که پرونده فعالیت های هسته ای ایران به  درایت رهبری جمهوری اسلامی و رییس دولت کاردان وی  به یک معضل جهانی تبدیل شده است، وخطر اقدام  نظامی بیرون از چهارچوب سازمان ملل متحد علیه سرزمین ما مشاهده می شود، بنگاه سخن پراکنی  بریتانیا (بی بی سی)  روز جمعه گذشته به ما قوت قلب می دهد که؛ رييس جمهوری آمريکا، در تازه ترين اظهار نظر خود درباره پرونده هسته ای ايران اطمينان داد که آمريکا می خواهد مناقشه مربوط به مساله اتمی با ايران را به شيوه های ديپلماتيک حل کند. ولی اضافه می کند:

«به دنبال انتشار گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی درباره پرونده اتمی ايران، کاندوليزا رايس تاکيد کرد که آمريکا اقدامات خود برای صدور قطعنامه ای از سوی شورای امنيت عليه ايران را که مبتنی بر فصل هفتم منشور سازمان ملل باشد، دنبال خواهد کرد. فصل هفتم منشور سازمان ملل، امکان اتخاذ تدابيری نظير اعمال تحريم و حتی توسل به اقدامات نظامی را فراهم می آورد.»

 

در همان روز 8 اردیبهشت بنا به گزارش ایسنا، احمدی نژاد در زنجان گفته است:

- ایران یک قدرت هسته ای است.

 

 خبرگزاری ایرنا اضافه می کند که وی در ادامه بازدیدش گفته است :

 - ايران مي‌تواند بسرعت به يك ابرقدرت جهاني تبديل شود.

 

کیهان دو روز بعد  هم  در صفحه اول خود با تیتر سه ستونی با مسرت خبر از « آزمایش موشک با قابلیت حمل کلاهک هسته ای در پاکستان» را  می دهد، و نقل می کند ؛ پاكستان موشك دوربرد «هاتف 6» با قابليت حمل كلاهك هسته اي را آزمايش كرد.   اين موشك با برد 2000 كيلومتر مي تواند هر نوع كلاهك هسته اي را حمل كند. ژنرال «پرويز مشرف»، رئيس جمهور پاكستان نيز اين آزمايش را بسيار مهم دانست و موفقيت آميز بودن آن را به مردم كشورش تبريك گفت.

 

هر خواننده کیهانی با دیدن چنین خبر هایی در می یابد، که روزنامه ای که به وسیله نماینده ولی فقیه اداره می شود می خواهد به امت چنین القا کند که دندان روی جگر بگذارید، چون ما با جمهوری اسلامی پاکستان فاصله زیادی نداریم. و چاپ رنگی عکس این موشک  در صفحه اول، در کنار اخبار گزارش البرادعی هرچند با کنایه ای به وی همراه بود، آرزوی  آن روزی را نشان می داد که آقای خامنه ای به جای ژنرال مشرف، یا مانند وی بتواند چنین خبری را به امت بدهد.

 

هر خواننده ای با عقل سلیم، می تواند فاصله ادعا های رییس دولت دستگاه ولایت فقیه با واقعیات را در یابد، چنان  که چند روز پس  از عید نوروز هم خبر از  پیشرفت در ساختن و ابداع تسلیحات نظامی   ساخت موشک زیر دریایی ( اژدر) " حوت و  "قایق پرنده" با سرو صدای زیاد در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و مطبوعات رسمی منتشر شد. سایت بازتاب  نزدیک به محافلی از سپاه پاسداران فردای روز مانور چند عکس از آن را منتشر کرد که در یکی  از آنها از دور فردی شبیه سردار رحیم صفوی فرمانده سپاه پاسداران  است که مانند "بتمن"  بر گرده آن قایق پرنده نشسته است که به نظر می رسد به تقلید از  او به جنگ نيروهاي اهريمني  جوکر( شاید جرج بوش)،  پنگوئن (شاید رامسلفلد) و کات ومن(شاید کاندولیزا رایس)  می رود، تا گوتهام سیتی را   نجات دهد.  مضحکه این نمایش  در همان روز ها  با اتفاقی که برای بالا ترین مقامات کشور اتفاق افتاد ادامه یافت؛ غلام علی حداد رییس مجلس شورای اسلامی  که عازم ترکیه بود، به علت پنچر بودن چرخهای هواپیمایش از میان راه سفر به تر کیه برای شرکت در جلسه بین المللی مجالس با شرمساری برگشت و هواپیمای حامل هاشمی رفسنجانی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام  هم در سفر به سوریه دچار نقص فنی شد. خبرگزای مهر  و آفتاب مشخص کردند که «هواپیمای مذکور از ناحیه پمپ هیدرولیک شماره 3 دچار اشکال شده بود و بعد از دو ساعت تاخیر هواپیما به مقصد دمشق پرواز کرد و در آنجا هم در خواست یدک کش شد و هواپیما از وسط باند به وسیله یدک کش به محل توقف  و استقبال رسمی حمل شد. این مضحکه نمایش قدرت صنعتی و تسلیحاتی چند روز پس از این مانور تهدید کننده نظام با خبری از خبرگزاری نوستی روسیه تکمیل شد. این خبرگزاری در روز 16 فروردین نوشت؛  که ایرانی ها در اين آزمايش نه محصول خود را بلکه اژدر روسی  اشکوال "توفان" را آزمایش کرده اند. و تصریح کرد که   "اشکوال" در مرکز علمی تحقيقاتی شماره 24 تحت سرپرستی مهندس مرکولولف در دهه 1960 طراحی گرديد. و احتمال داد این موشک از طریق چین یا یکی از کشور های آسیای میانه به دست ایران رسیده باشد. سرانجام معلوم شد که دستگاه ولایت فقیه حتی نه  گنجشگ بلکه یک قورباقه را رنگ کرده و می خواهد به جای قناری به مردم ایران بفروشد .

 

حالا هم درست در روز هایی که جهان چشم به ایران دوخته است ، نهاد های بین المللی  و نیرو های ترقی خواه جهان و برخی از کشور های اروپایی در انتظار حرکت قاطع و مثبتی در جهت تعلیق فعالیت های هسته ای بودند تا پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت کشیده نشود، که حتا رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در نماز جمعه گذشته، به روایت خبرگزاری ایرنا گفته است؛  "ايران امروز با يك وضعيت جديد مواجه است، پرونده ما به شوراي امنيت گزارش شد و اما فرق آن اين است كه برخلاف شوراي حكام، در شوراي امنيت كارگردان آمريكاست."

بدین ترتیب برخلاف ادعای رئیس دولت که ما داریم به یک ابرقدرت جهانی تبدیل می شویم. 

درحقیقت  روز های غم انگیزی در انتظار ملت ایران است. آقایان  دارند سرنوشت کشور

را دودستی  تقدیم محافل جنگ طلب آمریکا می کنند.

 

قبل از بررسی علت اساسی این سرسختی در تبدیل  چنین فعالیت هسته ای کم ارزشی  به یک معضل جهانی، انگشت روی نکته   به اصطلاح اندر فواید فعالیت اتمی بگذارم.

نمایش تئاتری کیک زرد دستگاه برخی را در ایران و در خارج از کشور چنان مسحور کرده بود، که تصور می کردند آرزوهای تمام یک ملت هفتاد و چند میلیونی  با داشتن مثلا چند آبشار سانتریفوژ جامه عمل پوشیده و تمام رویا های  ملتی با پختن کیک زرد  در حال جامه عمل پوشیدن است، حتا شماری  از آنان که  منزل خود را با "تمثالهای شاهنشاه همایونی"  مزین می کنند و با خوردن پسته و چلوکباب اصیل ایرانی وابستگی خود را به ایران ثابت می کنند. این انتقاد سربسته به آن استادان و محققان ایرانی که چنین استدلالهایی را در تلویزیون و نشریات اروپایی و آمریکایی نشر می دهند نیز وارد است. 

 

خطاب به این آقایان، و دیگران که ما را به گمراهی  برای تماشای   در نوردیدن قله های پیروزی  اتمی فرا می خوانند، نه از سرمجادله قلمی بلکه برای روشن شدن مطلب که دست یابی به فن آوری هسته ای و حتا بمب اتمی به معنای رسیدن به تمدن و سعادت ملت نیست، از کشوری مثال می زنم که از تاریخ باستان همسایه دیوار به دیوار ما بوده است و نیاکان مشترک ما(آریایی ها) از سرزمینی که در غرب روسیه و شرق مدیترانه قرار دارد حدود سه هزار و پانصد سال پیش به  فلات ایران و دره  هندو کوش سرازیر شده اند.

 

سرزمین هند را می گویم، که قبل از ورود آریایی ها مانند ایلام  ما تمدن بزرگی داشت و از آن پس  تا قرن هجدهم مانند ایران مورد حمله مغولهای شمالی، اسکندر مقدونی و  عربها قرار گرفت، و به مرور در اواخر قرن هجدهم و اوایل نوزدهم  سرانجام هندوستان به مستعمره انگلستان تبدیل شد و ایران با این که مستعمره نشد چون درشمال ایران همسایه قدرتمند روسیه وجود داشت، زیر نفوذ مشترک دو کشور روسیه وانگلستان قرار گرفت. انگلستان که همسایه شرقی ما را رسما اشغال کرد به مدت نزدیک به یک قرن ونیم، آن رامستقیما اداره کرد. زمانی که بر اثر مبارزات مردم هندوستان به رهبری  حزب کنگره ـ  که سپس در وجود گاندی به عنوان مظهر مقاومت مسالمت آمیز تجلی یافته بود ـ به استقلال نزدیک شد. مسلمانان آن کشور به تشویق و تحریک انگلستان    برای رسیدن به کشوری جداگانه ومسلمان اقدام کردند  که بوسیله سید جمال افغانی (اسدآبادی به قول طرفداران وی در ایران) ، اقبال لاهوری طرفداران خلافت اسلامی آن زمان و سپس تا حدودی توسط ابوالاعلی مودودی ترویج شده بود.

 

سرانجام در روز 15 اوگوست  سال  1947 شبه قاره هند با تاریخ طولانی مشترک به دوکشور جداگانه تقسیم  شد. این توطئه تقسیم به دوکشور به بهای  جان میلیونها و آواره شدن دهها میلیون هندو و مسلمان تمام شد. سه جنگ کلاسیک  زخم های های این جدایی را عمیق تر کرده است. در  ناحیه مرکزی و شرق سرزمین، حکومت جمهوری دموکراتیک فدرال وسکولار هندوستان برقرار شد و سیستم چند حزبی   که از درون مبارزات مردم علیه استثمار بریتانیای کبیر برخاسته بود به زندگی خود  ادامه داده و گسترش پیدا کرد. و در ناحیه شمال شرقی وغرب   "جمهوری اسلامی پاکستان" بوجود آمد که  بلافاصله با به قدرت رسیدن "لیگ مسلم" احزاب دگر اندیش قلع وقمع شد و در ماده اول نخستین قانون اساسی آن قید شد "هیچ قانونی نباید مخالف اسلام وضع شود." در سال 1974 هندوستان به اولین آزمایش های  بمب اتمی خود دست زد. و پاکستان هم  در سال 1998 به این "دروازه تمدن" وارد شد.

 

 

اکنون جمهوری اسلامی پاکستان اتمی به مدینه فاضله حاکمیت توهم زده و بورژوازی نظامی پشتیبان آن تبدیل شده است. باید توجه داشت که اگر حکومت برای 164 سانتریفوژو کیک زرد خود را در حال تبدیل شدن به یک ابرقدرت می داند؛ پاکستان در سال 1980 دارای 2000 عدد آن بوده است. حال فرض کنیم پس از سالها مرارت یک ملت صاحب این همه دستگاه شدیم و توانستیم درجات خلوص اورانیوم را هم  به حد ساختن بمب اتمی بالا ببریم و آنرا هم در کویر لوت هم آزمایش کردیم. چه گلی بر سراین ملت خواهیم گذاشت.  ببینیم  جمهوری اسلامی پاکستان در مقایسه با هندوستان که هردو اتمی هستند به کجا رسیده است.                                                  

 

  در جمهوری فدرال هندوستان بیش از یک میلیارد انسان با 16 زبان در 27 دولت متحد و 7 سرزمین خودمختار  در چارچوب بزرگترین دموکراسی جهان زندگی می کنند. با رشد اقتصادی 7 درصد کشور، تولید سرانه ملی 2358 دلار درسال است. در صورتی که در جمهوری اسلامی پاکستان با بمب اتم رشد اقتصادی 2.5 درصد و تولید سرانه ملی 1928 دلار است. در هندوستان  نسبت با سوادان کشور به کل جمعیت 50 درصد بیشتر از پاکستان است. پوشش الکتریسته در سطح پاکستان 20 درصد کمتر از هندوستان است. در این مقایسه از تولید ناخالص ملی هند که ده برابر پاکستان است صحبتی نکردم.

 

پس می بینیم سرزمینی با تاریخ مشترک، شرایط طبیعی و حاصلخیزی یکسان خاک ها درشمال  دریایی واحد  که 60 سال پیش به دو کشور تقسیم شده اند هر دو هم  به سطح بالای فن آوری هسته ای رسیده و حتا بمب های اتمی خود را هم ردیف چیده اند. سطح زندگی و رشد اقتصادی و فرهنگی یکسانی ندارند. این برای جهانگردانی که از یک شهر پاکستانی به هر شهر هندی، حتا فقیر ترین آن پا می گذارد به وضوح قابل مشاهده است و احتیاج به آمار و رقم ندارد.  میلیارد ها دلار کمک های مالی ایالات متحده آمریکا به پاکستان را هم از زمان آغاز جنگ سرد علیه اتحاد شوروی را  در این مقایسه اصلا به حساب نمی آوریم.

 

در این مقایسه فقط یک عامل دیگر  بین این دو کشور که از مادر سرزمینی واحدی متولد شده اند تفاوت دارد. آنهم وجود دموکراسی، رژیم دموکراسی پارلمانی، سیستم چند حزبی، رعایت کامل حقوق همه خلقها و ملل ساکن در جمهوری فدرال در هندوستان است که فقط در دوره کوتاه  (20 ماهه) مجادلات اتمی با پاکستان  خدشه دار شد. برعکس  در جمهوری اسلامی پاکستان مانند برادر زاده خود یعنی جمهوری اسلامی ایران فقط دوره بسیار کوتاهی آزادی برقرار بوده است و از ابتدا این کشور که در قانون اساسی آن  حتا مطالب  جالب تری از  نهادی مانند دستگاه ولایت فقیه وجود دارد ولی به انحصار طلبی اسلامی منقش است، به سوی رژیمی نظامی سوق پیدا کرد. طی نیم قرن نظامیان بر آن حاکم بوده اند. پس به قول آن معلم انشای دوران کودکی خودم نه "ثروت" اتمی بلکه "دانش" دموکراسی است که باعث شکوفایی استعداد ها، پیشرفت اقتصادی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی یک جامعه می گردد. این هند است که بلافاصله پس از چین و یا در کنار آن در ردیف قدرتهای برتر جهان در دهه آینده با اروپای واحد و آمریکای در حال نزول به رقابت خواهد نشست و نه جمهوری اسلامی اتمی پاکستان که در اسارت طلبه ها و مکتب خانه های خود مانده است.

 

من اطمینان دارم که سردمداران دستگاه ولایت فقیه از چنین مسایلی بی اطلاع نیستند.  رهبری  و بورژازی  دولتی و نظامی ایران با گسترش فعالیت های هسته ای سودای دیگری در سر دارند، آنان در فکر رشد اقتصادی و افزایش تولید سرانه و ملی کشور نیستند، بلکه در درجه اول برای تحقق امپراتوری شیعه در منطقه و هژمونی طلبی در خاورمیانه برای حفظ خود در قدرت این تلاش را می کنند. این را در مقاله های*  دیگری توضیح داده ام. و در درجه دوم علت این سرسختی در مقابل جامعه جهانی آنی است که حسین شریعتمداری در کیهان 12 اردیبهشت نوشته است که اگر حواشی لغت پردازیهای معمول وی را حذف کنیم می شود:

«مخصوصاً آن كه كمترين كوتاهي و نرمش ... مي تواند مردم ايران و ساير ملت هاي مسلمان و آزاده جهان را نسبت به مقاومت و ايستادگي ما دچار ترديد كند و سپس در نقطه ديگري كه قصد ايستادگي داريم، از اين اهرم قدرتمند بي بهره يا ، كم بهره باشيم.»

 

این همانی است که آقای خامنه ای در 19 اسفند  در حضور اعضای  مجلس خبرگان گفته بود. که اگر اکنون کوتاه بیاییم فردا بهانه دیگری پیش می کشند. منظور وی فقدان آزادیهای سیاسی، همکاری با گروههای تروریستی منطقه و عدم شناسایی اسراییل بود. یعنی اگر امروز که با تبلیغات فریبنده هسته ای توانسته ایم بخشی از مردم ایران و عرب  و مسلمان جهان را مسحور کنیم  و به خود جلب کنیم. فردا واضعان چنین سیاست و اندیشه ای تنها خواهند ماند. این است کابوس کنونی آقایان. تداوم  گورکنی اقتصادی و اجتماعی  و انسانی کشور برای پاسخ ندادن در مقابل نیاز های مردم ایران و خواسته های جامعه جهانی.

 

اما اکنون که جمهوری اسلامی در پیشبرد برنامه های خود با مانع جهانی مواجه شده است ؛ حاکمیت دو راه بیشتر ندارد. یا باید با آزادی همه زندانیان سیاسی، برقراری آزادیهای سیاسی، اجتماعی و تامین شرایط آزادی فعالیت احزاب و انتشار مطبوعات، در مقابل ملت ایران تسلیم شود و همزمان  با انجام خواسته های آژانش بین المللی انرژی اتمی که به زودی به وسیله شورای امنیت ضمانت اجرایی پیدا خواهد کرد، از تعمیق این بحران خود داری کند. و پروند ه اتمی ایران را از شورای امنیت در نیویورک  به   وین در قلب اروپا برگرداند. و یا با تداوم فعالیتهای ماجراجویانه اتمی راه را برای اقدام منفردانه یا گروهی نیرو های جنگ طلب جهانی هموار کند و تسلیم آنان شود، که در این صورت همانطور که در مقاله ای دیگر* نوشته ام، سرنوشتی چون شاه سلطان حسین صفوی ـ سلطان ایده آل علامه مجلسی فقیه عالی مقام دستگاه سلطنت او ـ را در پیش رو دارند، که پس از دعاخوانی و مناجات و رمالی های فراوان قندهار، کرمان، سیستان و خراسان را با طیب خاطر به افغانها بخشید، پس ازاکراه نخستین در دادن دختر خود به محمود با عنوان این که «دختر دادن شيعه به سنی ناممکن است.»  ولی چند روز بعد آنرا هم پیشکش کرد ولی ا فغانها اصفهان پایتخت  کشور را در محاصره گرفتند. سرانجام پس از شش ماه محاصره که مردم در آن از خوردن گوشت گاو، گوسفند، اسب، خر، سگ و گربه به خوردن اجساد آدمیان رسیدند، به قول نمايندهً شرکت هند شرقی انگليس، حاضر در اصفهان آنروز « پادشاه قوی شوکت ايران بدون هيچگونه جلال و جبروت و شکوه سلطنتی از قصر خود سوار شد. او همچنين فردی بينوا و پريشان لباس به تن داشت و از آنجا که آشفتگی خاطر از سر و روی ملازمانش می باريد، چنين می نمود که مراسم تشيع رسمی آن اعليحضرت انجام مي گيرد.» و به قولی دیگر، شاه نگون بخت ، افسرده و دلخسته سوار براسب عاريتی محمود در معبر پايتخت که مملو از جسد مردگان بود به دیدار او رفت و درآنجا با دست خود تاج سلطنت ايران را بر سر محمود افغان گذاشت. مردم در این کار زار جنگی خود آفریده، به فراخوان احمدی نژاد برای  "مجاهدت های بسیار"  پاسخ مثبتی نخواهند داد.

 

برای آنان که گوشهایی برای شنیدن دارند خلاصه باید گفت؛ جنگ دموکراسی نمی سازد، بررسی تاریخ مکتوب تمام جنگ ها، در سراسر جهان نشان می دهد که اولین مصدوم جنگ آزادی است.

 

 هر چند در انتخابات مجلس هفتم و انتخاب احمدی نژاد مشخص شد که دستگاه ولایت فقیه حفظ قدرت برای خود را  به هر قیمت تبدیل به اصول دین خود کرده است. کلام آخر را برای مصلحت اندیشان و اصلاح طلبان می گویم که با گفتاری چون  «اين يك كار فرماني نيست، روي اين قضيه 25 سال كار شده است، صدها هزار دانشمند و صنعت‌گر در اين زمينه فعاليت كرده‌اند» آب در آسیاب  تداوم این بحران و تعمیق آن  می ریزند جهت خطاب « زحمت درست نكنيد، بنشينيد و مذاكره كنيد!»  را از غرب به سوی دوستان شفیق خود باید برگرداند. آقایان! ایران در گردنه خطر است. فقط صراحت در گفتار، شهامت در کردار و شجاعت در عمل همه ایرانیان مخالف این ماجراجویی ها می تواند میهنمان را نجات دهد.

 

فراموش نکرده ایم  که اگراین ذوالفقار علی بوتو  نخست وزیر لیبرال و مصلحت اندیش پاکستان بود که در سال 1974 بود فریاد زد:

« ما علف و برگهای درخت خواهیم خورد، ما حتا گرسنه خواهیم ماند. اما یک بمب خواهیم داشت.»

 

اما برنامه ریزی چنینی در پاکستان آن زمان برای ساختن بمب اتمی، اقتصاد پاکستان را به فلاکت، نسیم آزادی کوتاه مدت را به طوفان خانمان برافکن  براندازی بوتو و برپایی حکومت نظامی ضیاء الحق تبدیل کرد. میوه درختی را که ذوالفقار علی بوتو کاشته بود حکومت نظامیان چید. این بمب ها نه پاکستان را آباد کرد و نه سر ذوالفقار علی بوتو را از تیغ سردار سرلشگر ضیاءالحق نجات داد. همین و بس.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

*  برای خواندن مقاله هایی که در بالا به آن اشاره کرده ام  می توانید به آرشیو این سایت و یا نشانی زیر مراجعه کنید:

 

 

http://www.google.fr/search?num=100&hl=fr&newwindow=1&q=%22%D8%B3%DB%8C%D9%86.+%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%22&btnG=Rechercher&meta=

 

شنبه، 16 اردیبهشت، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شیعه جمکرانی و ریشه اختلاف با اهل سنت، سين. ابراهيمی

 

 شیعه جمکرانی و ریشه اختلاف با اهل سنت

سين.  ابراهيمی
ebrahimisin@yahoo.fr

چند هفته پیش سایت بازتاب خلاصه ای از مصاحبه اکبر گنجی و خانم نیکی ر. کدی محقق آمریکایی همراه با عکس خندان این دو را چاپ کرده بود. متن اصلی و کامل مصاحبه در نشریات اینترنتی خارج ازکشور چند روز قبل از آن منتشر شده بود. این سایت نزدیک به محافلی ازبسیجیان و پاسداران تیتر "بنیادگرایی، مولود امپریالیسم" را برای آن انتخاب کرده بود. من از علاقه با شور و شعف بازتاب به این بخش از مصاحبه اکبر گنجی که در دوران زندانی ایشان خبری از مصایبی که بر وی می رفت درآن سایت نبود تعجب نکردم.

نیکی کدی در پاسخ این سئوال گنجی که به نظر شما کدام دلایل و علل موجب پیدایش و ظهور بنیادگرایی در جهان اسلام شد؟ پاسخ می دهد، بنیادگرایی اسلامی واکنشی در مقابل امپریالیسم، مدرنیزاسیون و سکولاریسم است.و تمام مصاحبه برای توضیح این مطلب است.

البته متهم کردن مدرنیزاسیون و سکولاریسم و همکاسه کردن آن با ا مپریالیسم به عنوان عاملان بنیادگرایی در اسلام به همان اندازه که می تواند تیغ سرداران بسیجی علیه دموکرات ها و آزادیخواهان ایران را تیز کند، همان قدر از حقیقت تاریخی دور می کند. متاسفانه خانم نیکی ر. کدی در تحلیل اسلام به عمق تحولات تاریخی آن توجه نکرده است.

برای روشن شدن مطلب، برخلاف خانم ر. کدی باید به دورتر از یک قرن در تاریخ ایران و اسلام سفر کرد که متاسفانه حیطه محدود مطالعه و پژوهش های برخی از مدعیان شناخت اسلام است. من در برگشت ازاین گذر به تاریخ گوشه چشمی به مسایل روز دارم.

هرچند بنیادگرایی اسلامی در بنیاد آن نهفته است! و از آغاز، مقاومت در مقابل هرنوع تطبیق آن با شرایط زمان و مکان کمابیش وجود داشته است اما این گفتگو های درون مکتبی به مرور به نظریات منسجم و جداگانه ای تبدیل شد.

به نظر من اگربه تاریخ اسلام نگاه کنیم، پس از تشکیل چهار مذهب ، حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی در قرن دوم وسوم هجری که اختلافات درون اسلام را رسمیت بخشید، چهار نقطه عطف مهم در تاریخ تحولات بنیادگرایی در اسلام وجود دارد:

1ـ تهاجم مغول ها به جهان اسلام با همکاری فقهای شیعه دوازده امامی

2 ـ به قدرت رسیدن صفویان با همراهی روحانیون شیعه لبنانی در ایران

3ـ تاسیس اخوان المسلمین در واکنش به تکوین صهیونیسم

4ــ به قدرت رسیدن آقای خمینی به عنوان نایب امام در ایران

در این مقاله فقط بطورخلاصه به نقش آنان در مراحل اول و دوم اشاره می کنم و بررسی مرحله تکوین اخوان المسلمین و انقلاب ایران را به انتشار متن کامل تحقیق در آینده نزدیک می سپارم. اولین و مهمترین نقطه عطف وچرخشگاه در تاریخ بنیادگرایی اسلامی را همکاری فقهای شیعه دوازده امامی با مهاجمان مغول علیه سرزمین های اسلامی بوجود آورده است.


به نظر می رسد علت اساسی بنیادگرایی در اسلام، بوجود آمدن غلوگرایان(غلات ) نقش علی و فرزندانش و بویژه تغییر مسیر شیعه امامیه از قرن دوم هجری به شیعه دوازده امامی باشد. مذهب شیعه دوازده امامی به کمک نخستین فقیهانی که در سایه آل بویه پرورده شده بودند به شکل غلاتی مدون شد. در این دوره است که در پناه خاندان آل بویه فقهای شیعه در نزدیکی و رقابت با خلفای عباسی، اسطوره مهدی صاحب الزمان را ـ که به روایت برادر امام حسن عسگری اصلا وجود خارجی نداشته است* ـ هر چند قبلا به طور ناکامل از سایر فرقه های شیعه تقلید واعلام شده بود تدوین کردند و از سوی عالمان نزدیک به خاندان نوبختی، کلینی، ابن بابویه، شیخ مفید، و دوبرادرشریف رضی و شریف مرتضی که نقیب خاندان علوی بودند، شیخ مرتضی تدوین کننده و به ـ قول منتقدان ـ خالق نهج البلاغه هم بود و النهایه جعفر طوسی نظریه غیبت کبرای صاحب الزمان تبلیغ شد. و پس از آن به مرور روحانیون شیعه ساختار و نظریه ـ نیابت امام ـ بر روی زمین را جانشین آن کردند. و با سازماندهی جدید جمع آوری امکانات فراوان مالی شیعیان به عنوان سهم امام را ادامه دادند.

هرچند این غلو و اغراق و نظریه داشتن علم غیبی و معصوم بودن امامان و در تعارض قرار دادن آنان با خلفای عباسی در این دوره مدون شد و همین امر باعث اختلاف افتادن در جامعه اسلامی آن زمان شد و اولین زد و خورد وسیع بین شیعه وسنی در خیابانهای بغداد را بوجود آورد، ولی به خاطر همکاری شاهان آل بویه و خلفای عباسی به یک انشعاب بزرگ بنیادگرایانه در جهان اسلام تبدیل نشد و آتش زیر خاکستر ماند. اما فقهای شیعه دوازده امامی در همکاری و همدستی در تهاجم سلاجقه ومغولان علیه سرزمین های اسلامی به ستون پنجم بیگانگان تبدیل شدند.

فراموش نکنیم که پس از برچیده شدن خلافت امویان به پرچمداری ابومسلم خراسانی و با هدایت فکریو عملی نواده های عباس، عموی پیامبر اسلام، و روی کار آمدن آنان (خلفای عباسی) در بغداد، به مرور با نفوذ ایرانیان در دستگاه خلافت، با یک نوزایی و رنسانس فرهنگ ایرانی در سرزمین ایران باستان روبرو می شویم. دهگانان«زمینداران بزرگ» که دربین فرق اسلامی به مذاهب حنفی و شافعی گرایش داشتند به حمایت از ادبیات و فرهنگ ایرانی به ویژه شعر فارسی می پردازند و عالمان ایرانی که بزرگترین فقها، متکلمین، دولتمردان ودیوانداران را به جهان اسلام دادند چندان عنایتی به شیعه دوازده امامی نداشتند. هرچند گروه کوچکی از کشاورزان و پیشه وران ایرانی که از این تغییر خلافت خیر و برکتی ندیده بودند، برای مبارزه علیه خلافت و ماموران و نمایندگان محلی آنان که اکثرا سنی بودند به سوی دین و آداب و رسوم قبل از حمله عرب برگشتند ولی بخش بزرگتری به طرف فرقه های معترض شیعه به ویژه زیدی و اسماعیلیه رفتند که هریک به نحوی در تعارض و یا در مبارزه علیه خلافت بودند. در پایان قرن ششم و آغاز قرن هفتم در بخش عمده ایران باستانی با آن که خلافت عباسی به رسمیت شناخته می شد، ولی بخش شرقی عملا در دست خوارزمشاهیان بود و بخش مرکزی و شمال غربی آن در دست اسماعیلیان قلعه الموت و بطور کامل خارج از کنترل خلافت بود. در ماوراء النهر، تمام شهرهای سلسله جبال البرز تا نوار شرقی مدیترانه عملا اسماعیلیان حکمرانی می کردند.

در این زمان در حالی که سلطان جلال الدین خوارزمشاه، مشغول نفوذ به شمال غرب بود قصد تصرف ارمنستان، گرجستان و شام را داشت؛ نیروی تازه نفس مغول از سوی شرق شروع به پیشروی و تصرف قدم به قدم ایالاتی که در دست حکام ایرانی و خوارزمی بود، کرد. جلال الدین که خطر را درک کرد به خلیفه پیغام فرستاد که : «من، بین شما و مغول سدی هستم. اگر این سد را بشکنند نه از من اثری می ماند و نه از شما.» و خواست که اختلافات را کنار گذاشته و علیه مغول متحد شوند. وی خبر نداشت که خلیفه الناصرالدین نقشه دیگری در سر داشت که برای آن تلاش می کرد و چند ماه پیش به دستور خلیفه مو های قاصدی را تراشیدند و نامه ای بر روی سر وی نوشتند و منتظر ماندند تا بار دیگر موهای سرش بلند شود و آنگاه وی را به سوی مغولها فرستاد و زمانی که قاصد پس از عبور از سرزمین خوارزمشاهیان به نزد مغول رسید، خواست موهایش بتراشند تا پیغام خلیفه آشکار شود. پس از تیغ سلمانی نوشته بر سر او هویدا شد؛ متن نامه سطور خلاصه چنین بود: «چنگیز... اگر در قلع و قمع خوارزمشاه،...بکوشد بهتر خواهدبود.» در نتیجه بدیهی است که پاسخ خلیفه در مقابل در خواست سلطان جلال الدین منفی باشد. مغولها ارتش جلال الدین را تارو مار کردند. و رو به استحکامات اسماعیلیان حرکت کردند.

اسماعیلیان که برای حفظ و گسترش حیات ملی و فرهنگی ایرانی تلاش می کردند. با بر افتادن حکومت خوارزمشاهیان به تنها ملجاء پناهندگی سرداران، نویسندگان، شاعران و یا حاکمان ایالات ایرانی تبدیل شدند.

اما در این لحظه تاریخ در میانه قرن هفتم هجری( قرن دوازدهم و سیزدهم میلادی) اتفاقی افتاد که مهر خود را بر تمام تاریخ پس از رنسانس ایران زد و ایران را در خاموشی طولانی مدت 6 قرنی فروبرد. در این وانفسا، روحانیون شیعه اثنی عشری که به روایت همه مورخین در اقلیت محض بود؛ درمغولها آن نیرویی را کشف کردند که می تواند برای برانداختن اسماعیلیان رقیب شیعه خود بکار برند. در نتیجه خود را به خدمت مهاجمان مغول در آوردند و به تحریک علیه اسماعیلیان پرداخته و به یاری مغولهای بت پرست«شمن» شتافتند، برای ریشه کن کردن شیعه اسماعیلی پرداختند که از کمک حاکمان اهل سنت ایرانی فئودال در این سرکوب بی بهره نبودند. و پس از آن به سراغ حاکمان اهل سنی و سرانجام خلیفه عباسی و کشتن آن رفتند.

خواجه نصیر الدین طوسی فقیه شیعه امامیه که برای نجات جان خود به اسماعیلیان پناه برد و سالها در پناه آنان بود در این میان نقش مهمی را ایفا کرده است. وی پس از چند سال بهره بردن از پذیرایی اسماعیلیان و نوشتن مقالاتی در تایید آنان، خواست به خدمت خلیفه عباسی دشمن میزبانان خود در آید، پس از همان قلعه الموت، نخست نامه ای مخفیانه برای تقرب به خلیفه فرستاد که گویا شیخ ابن علقمی وزیر خلیفه که او هم شیعه در تقیه بود با حسادت بر او مانع این وصال شد و حتا همان نامه را به جای خلیفه عباسی بدهد به قلعه الموت برگرداند، تا آنان را در جریان خیانت این خواجه قرار بگذارد. به همین خاطر خواجه طوسی در قلعه الموت زیر نظر گرفته شد. اما چون این خواجه که خود رابزرگترین فقیه شیعه دوازده امامی می دانست و نتوانسته بود «علم و دانش» خود را به خلیفه بفروشد در خفا به خدمت مغولها در آمد و نقش ستون پنجم مغولها را در شکست اسماعیلیان از داخل ودر درون قلعه های اسماعیلیان ایفا کرد.

زمانی که مغول ها پس از تصرف کامل ایران به بغداد نزدیک شدند فقیه برجسته دیگر شیعه دوازده امامی، همان ابن علقمی که وزیر خلیفه بود شرایط شکست و تسلیم او را فراهم کرد.
با پیروزی مغولها برسرزمین ایران بطور خاص و جهان اسلام بطور عام و ویرانی تمام شهر ها و آبادی ها ، فقهای شیعه دوازده امامی در دیوان آنان قدرت گرفتند. عالمان جهان اسلام که در دوران خلفای عباسی با تشیع زیدی و اسماعیلی مبارزه داشتند ولی با شیعه دوازده امامی در دوره های بسیاری با تساهل برخورد می کردند ، این بار که آنان را بر گرده اسبهای مهاجمان مغول دیدند آنان را به عنوان ستون پنجم این متجاوزان بیگانه برزمین اسلامی مشاهده می کردند. علیه آنان شوریدند.

فقهای شیعه دوازده امامی که در اردوگاههای مغولان(پایان قرن دوازدهم میلادی و پس از آن) از همه گونه امکانات و رفاه مادی برخوردار بودند مبارزه با رقبای مسلمان خود شروع کردند. برخی حدیث هایی را یافتند و یا خلق کردند که امام هفتم ظهور مغولان را برای ـ نجات اسلام ـ پیش بینی کرده بوده است. و مبارزه علیه میراث فرهنگی خلافت عباسی را به بالاترین حدی تشدید کرده و به جای آن خرافات ترویج دادند. باید توجه داشت امپراتوری اسلامی در دوره خلافت عباسی برخلاف نوشته های مغرضانه عالمان شیعه دوازده امامی در عهد خود روشنگرا ترین امپراتوری جهان بود و خلفای عباسی به یاری نویسندگان و مترجمین سراسر امپراتوری، اکثر آثار ایرانی، یونانی و رومی را به زبان عربی ترجمه کرده و محفوظ می داشتند. متفکران اروپا یی با دسترسی به همین میراث علمی و فلسفی و فرهنگی از طریق اسپانیا (اندلس) توانستند در آن رنسانس بوجود آورند. در حالی که در سرزمین های اسلامی خرافات ترویج یافت.

خرافاتی که فقهای شیعه در دامن مغول مهاجم ترویج می دادند و واکنشی که دیگر فقهای اسلامی در دفاع از دین خود در برابر این تهاجم بر پا می کردند ریشه اصلی بنیادگرایی و زوال اندیشه در جهان اسلام است که از دید "زوال فرهنگی " شناسان مشهور ایرانی به خاطر تعصب غیرعلمی به شیعه دوازده امامی پنهان می ماند.


شیخ حسن حلى ـ بزرگترين و مشهور ترين شخصيت شیعه قرن هشتم هجرى ـمشهور به علامه است که به واسطه شيعه کردن الجایتو خان، نزد سلطان مذكور جايگاه مخصوصى يافته، تا جائى كه خدابنده در سفر و حضر وی را با خود مى برد تا از وجود وی علیه سرکوبی متفکران اهل سنت استفاده کند. علامه از فرصت استفاده كرده و با تشكيل (مدرسه سياره) به تعليم و تربيت شاگردان و رواج شريعت شيعه دوازده امامی پرداخت.

نخستین کتابی که پایه و اساس بنیادگرایی را در دو سوی اسلام ساختارفکری بخشید از سوی همین شیخ حلی است که در خدمت دربار مغول (ایلخانان) بود. مهمترین اثر وی منهاج الاستقامه فی اثبات الامامه است که نظریات مدونی در مورد اعتقادات شیعه دوازده امامی و در رد نظریات اهل سنت و علیه سه خلیفه نخستین اسلام را بیان می کند.ابن تیمیه بزرگترین متفکر بنیادگرایی اسلام نقد هایی بر آن نوشت و منتشر کرد که حتا اکنون هم خواندن چنین مطالب مستدلی در باره نقد شیعه دوازده امامی ما را به تعجب وا می دارد. کتاب منهاج السنه النبویه فی نقض الکلام الشیعه والقدریه نوشته ابن تیمیه که در نقد کتاب یادشده حلی نوشته شده است کماکان معتبر ترین کتاب بنیادگرایان اسلامی محسوب می شود و نه تنها حنبلی ها بلکه مذاهب حنفی، مالکی و شافعی هم از آن تاثیر پذیرفته اند. برای پی بردن به اهمیت نقش ابن تیمیه در این چرخش تاریخی در بنیادگرایی اسلامی خلاصه ای از نوشته وی را که در جواب ادعا های حلی است در زیر می آورم:

در قرآن وسنت چیزی در تایید ادعای شیعه که امامت را جزو اصول دین می داند وجود ندارد. چرا باید جز این باشد. زیرا غیبت امام عملا او را تا حد موجودی بی فایده که نمی تواند در امور دنیوی و اخروی مسلمانان منشائ خدمتی باشد، پایین می آورد. اینک از غیبت امام غایب چهار صد سال( البته الان دیگر به 1200 سال رسیده است) می گذرد. انتظار فرج او چیزی جز امید های کاذب و فریب و اعمال فساد آمیز در میان بعضی از گروههای مسلمانان ببار نیاورده است. اطاعت از خدا ورسول برای این که مسلمانی شایسته بهشت شود کافی است(سوره نساء 13، 69). شیعه با الزام به اطاعت از امامی غایب که نه کسی می تواند ببیندش، یا با او تماس حاصل کند و سخنانش را بشنود، تکلیف بیش ازضرورت(مالایطاق) بر مسلمانان تحمیل می کند، و درخواستی دارد که نظر به عهد الهی، ناممکن است. بدین سان هدف از عقیده به امامت، ایجاد نظامی است که نیل به آن محال است... عقیده به این که علی بر طبق نص (فرمان الهی) جانشین بحق پیامبر است، توالی فاسدی دارد که علی الخصوص مضر به اصل الهی است. اگر خداوند به راستی علی را به جانشینی پیامبر منصوب داشته، حتما به علم احاطی خود می دانسته است که کسی را به خلافت تعیین می کند که از بیعت عام امت برخوردار نخواهد بود و امرش منتهی به جنگ داخلی خواهد شد. اگر این فرض درست باشد، معنایش این می شود که خدا و رسول بر مسلمانان بیداد روا داشته اند، که خود با طل است.»


با همه این ها، باید توجه داشت در قرن هشتم یعنی دوقرن پس از حمله مغول و یک قرن قبل از روی کار آمدن صفویان به روایت حمدالله مستوفی در کتاب «نزهت القلوب» کماکان اهل سنت در سرزمین ایران در اکثریت غالبی بود و درمیان اقلیت آن هم بین تمام فرقه های شیعه؛ دوازده امامی در اقلیت بود. به روایت وی اصفهان، زنجان و ساوه و طالقان و گلپایگان و یزد اردبیل و شیراز و کارزون سنی شافعی، همدان سنی معتزله، قزوین شافعی و حنفی، تبریز، شوشتر و سهرورد سنی حنفی بودند و فقط قم و کاشان و ری شیعه دوازده امامی در اکثریت بودند.

پس از آن، عالمان و روحانیون از لبنان آمده، با رسیدن خاندان صفوی به قدرت در ایران، غلو و افراطی گری نظری و عملی در سوی شیعه دوازده امامی را رواج دادند که با تشیع امامیه عصر خود امامان که طرفدرانشان فقط آنان را به عنوان اشرافیت قبیله هاشمی مورد تکریم قرار می دادند و مردم شیعه آنان را دانشمندان مسلمانی که با خانواده حضرت محمد رابطه خانوادگی داشته اند می شناختند. و نه علم غیب و نه معصومیت آنان مطرح بود . و از این تظاهرات غلاتی که اکنون شیعه دوازده امامی به آن دچار شده است خبری نبود، نطفه شیعه دوازده امامی که امروز بر ایران حاکم است و نماز خواندن در مسجد جمکران را بیش از برگزاری نماز در کعبه ارزش می نهد در این دوران بسته شد و در مبارزه علیه غلو و اغراق تشیعی که اکنون نام شیعه جمکرانی زیبنده آن است بنیادگرایی دراسلام به ویژه در مذهب حنبلی تغذیه و تقویت شد که در سیر تکاملی وهابیت، اکنون در درتمام جوامع کشور های مسلمان نشین شر آفرینی می کند.

عالمان شیعه دوازده امامی که از لبنان به ایران سرازیر شدند، رسالت تاریخی خود در زمان مغول ها را در عصرصفوی به اتمام رساندند و با قتل عام سنیان، اسماعیلیان وزیدی ها، شیعه دوازده امامی را به عنوان مذهب حکومتی به قدرت رساندند. در این دوران است که جنگ شیعه وسنی به طور وسیعی در ایران و بالتبع آن در در کشور های همسایه راه افتاد و شکاف عظیمی در جوامع کشور های مسلمان نشین پیدا شد. ابران را به قهقرا و اختناق شش قرنی کشاند و امپراتوری عثمانی را از فرهنگ تساهل بایزید دوم به تصلب واستبداد سلیم دوم رساند.

با تصرف تبریز و آغازسلطنت اسماعیل صفوی در ایران شیعه دوازده امامی برای اولین بار به قدرت رسید و به کمک روحانیون لبنانی و شمشیر و خنجر قزلباشها تبدیل به مذهب رسمی شد. . به قول عالم آرای صفوی که در طرفداری خاندان صفوی نوشته شده است:

" او(اسماعیل) فرمود از هر خانه ای یک پشته چوب بیاورند. هیزم بسیار جمع نمودند هرکدام که شهادت (علی ولی الله)می گفتند شاه ملازم خود می کرد و هرکس نمی گفت او را در آتش می انداخت و می سوخت علی سلطان (حاکم اردبیل) را فرمود در آتش انداختند و سوختند."

ترویج آدمخواری در خاندان صفوی به شکل کباب کردن دشمنان سنی مانند مرادبیگ قراقویونلو و یا خوردن خام خام آنان مانند گوشت شیبک خان ازبک با پشتیبانی فقها و علمای شیعه دوازده امامی در این ایام میسر شد.
به دستور شاه اسماعیل ، مسجد جهانشاه معروف به کبود و مسجد حسن شاه در تبریز را به بهانه این که اسامی عشره بشره بر روی دیوار آن نوشته شد و مخصوص اهل سنت بوده خراب کرده و طویله ساختند.
شاه اسماعیل زمانی که بغداد را تصرف کرد دستور داد استخوانهای ابو حنیفه را از قبر در آورده و آنرا بسوزانند.

آتش کینه و نفرتی که خاندان صفوی و روحانیون در رکاب آنان درمیان مسلمانان انداختند در ایران به قتل عام مسلمانان اهل تسنن گردید و درجنوب امپراتوری عثمانی به کشته شدن دهها هزار شیعه ترک و برده شدن سادات گردید.

درنتیجه تعصب کور شاه اسماعیل و دشمنی بهیمی وی با اهل تسنن یاد گرفتن زبان فارسی که زبان شاه اسماعیل صفوی تلقی می شد در امپراتوری عثمانی غدغن شد . این در حالی است که قبلا زبان رسمی دربار امپراتوری عثمانی فارسی بود و بعضی از سلاطین به آن شعر می گفتند.

امپراتوری عثمانی پس از غالب شدن بر امپراتوری روم شرقی (بیزانس) میراث دار فرهنگ یونانی و رومی شده و فرهنگ تساهل برآن حاکم بود هر چند دین رسمی آن اسلام بود ولی مذهب حنفی معتدل ترین فقه اسلامی را داشت. اگر جنگ برای تصرف اروپا کمتر نقش مذهبی پیدا کرده بود و در سرزمین های فتح شده اروپایی با مردم،مذهب و فرهنگ و رسوم آنان با تساهل برخورد می شد. اماجنگ صفویان باعثمانی ها جامه فرقه ای داشت و آنرا از درون و از بیرون تضعیف می کرد. وگرنه چه بسا با تصرف وین و استقرار اسلام در اروپای مرکزی، سد جغرافیایی،اقتصادی، سیاسی ،فرهنگی میان خاورمیانه و اروپا از بین می رفت. اسلام به یکی از ادیان اروپایی تبدیل شده و زبان فارسی ماهیچه کثیرالمله و سرزمینی بین المللی پیدا کرده بود.
چنین امپراتوری عظیمی در مبارزه با شیعه دوازده امامی که پیرایه های خرافی فراوان پیدا کرده بود از پیشروی در اروپا باز ماند. با غلتیدن در سیاستی بنیادگرایانه برای دفاع در برابر قزلباشان آناتولی و لشگر صفویان سرانجام پس از مدتی به سرنوشت ساسانیان دچار شد.

مردم مسلمان اروپا و آسیای غربی از آتشی که این جنگ فرقه ای صفوی وعثمانی در قرن شانزدهم میلادی راه انداخت هرگز رهایی نیافتند. علت اصلی زوال سیاسی و فرهنگی ما همین است. ما در چنبره شیعه جمکرانی در داخل مرزهای خود گرفتار شدیم و آنان در سرزمین های گوناگون امپراتوری تجزیه شدند.

اما اکنون وارثان امپراتوری عثمانی راه خود را در دفاع از دموکراسی پارلمانتاریستی یافته اند. و راه پیوستن آنان به اندام اروپایی هموار شده است. اما ما هنوز درگیر امامت سیاسی که شیعه جمکرانی برایمان بوجود آورده است هستیم.

تا این جا دو نقطه عطف تکوین بنیادگرایی در تاریخ اسلام را به طور خلاصه دیدیم. تاسیس صهیونیسم، هر چند به خاطر این که به یک آرمان توراتی شکل زمینی می بخشید مورد مخالفت بنیادگرایان یهود قرار می گرفت اما چون گفتگو و سپس عمل از یک حکومت به نام دین و نژاد یهود در خاورمیانه را مطرح می کرد، خود جریانی به غایت بنیادگرایانه بود. و به ویژه متعاقب تاسیس صهیونیسم در اروپا و دست اندازی طرفداران آنان بر سرزمینهای مسلمانان آنان را به دفاع از سرزمین و دین خود کشاند و نقطه عطفی دیگر در بنیادگرایی اسلامی با تاسیس تشکل اخوان المسلمین بوجود آمد.

با به قدرت رسیدن آقای خمینی به عنوان نایب امام در ایران هم چهارمین نقطه عطف حرکت بنیادگرایانه در اسلام بوجود آمد.
.............................................................................................................

آقای خمینی که در سراسر زندگی خود بین روحانیت سنتی و بنیادگرا در نوسان بود. با استفاده از نفود عظیم خود در میان مردم ایران قانون اساسی جمهوری اسلامی را به تصویب رساند. با این که آرزوی روحانیت شیعه اززمان مغولان و صفویان برای به قدرت انحصاری داشتن به عنوان نایب امام را جامه عمل پوشاند.** اما در همان زمان در جامعه ایران، احزاب و سازمانهای عمده سیاسی طرفداران ـ رای و اراده مردم ـ در مقابل طرفداران نظریه انتصاب الهی رو حانیون قرار داشتند. برخی از روحانیون بزرگ مانند آقایان طالقانی، و شریعتمداری هم در کنار مردم از نظریه ولایت فقیه انتقاد می کردند. مبارزه هشت دهه مردم و نمایندگان سکولار و دموکرات آنان در چارچوب احزاب و سازمانهای چپ و ملی، که با انتشار هزاران نسخه کتاب غیر مذهبی تالیفی، ترجمه همراه بود، توانست مهر خود را با وارد کردن نهاد های شورایی به این قانون اساسی بزند. این قانون اساسی که در تاریخ ایران هرگز نقش مثبتی نداشت با ورود این مجموعه متضاد و متناقض در آن در برابر اراده روحانیون موانعی هر چند کوچک ایجاد کرد.

چنان است که نظریه امام صاحب الزمان و نیابت آن که همواره مورد اختلاف در بین مسلمانان و منشاء تشدید بنیادگرایی در جهان اسلام بود جامه قانون اساسی جمهوری اسلامی را به تن کرد اما رای مردم و شورا ها و نهادهای انتخابی با نفوذ در قلب آن به استخوان در گلوی آن تبدیل شدند.

ــــــــــــــــــــــــــ

* امام زمان، اسطوره ای بر فراز منبر و تزویر، سین. ابراهیمی
HTTP://OPEN.G00YA.COM/POLITICS/ARCHIVES/042064.PHP
**جمهـوری در غـل و زنجـیر خلافـت، سین. ابراهیمی
http://open.g00ya.com/politics/archives/039178.php

    ليست  کا مل مقالات سين.  ابراهيمی

 

http://www.google.fr/search?num=100&hl=fr&newwindow=1&q=%22%D8%B3%DB%8C%D9%86.+%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%22&btnG=Rechercher&meta=

یکشنبه، 7 اسفند، 1384 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

راستگرایان دست های همدیگر را می شویند

 

 

در ماجرای کاریکاتور ها،

 

راستگرایان  دست های همدیگر را می شویند

 

سین. ابراهیمی

ebrahimisin@yahoo.fr

 

آزادیخواهان و دموکراتهای ایرانی مشاهده کردند که از ماجرای کاریکاتور ها، فقط نیرو های راستگرای افراطی اروپا برای سیاه نشان دادن چهره مسلمانان بهره بردند، که به مردم بگویند چه کسانی  پرچم و سفارتخانه کشورشان را آتش می زنند، و نیرو های بنیادگرای اسلامی میوه آن را چیدند که  به عنوان محافظان اسلام در بین توده مردم معرفی شدند. و تنها نیرو هایی در اروپا که از این ماجرا ها صدمه دیدند، مسلمانان مقیم این کشور های اروپایی بودند که باز در همگرایی شهروندی با سایر اروپاییان در مضیقه قرار گرفتند و متضرر شدند،و هر چه بیشتر تر در لاک خود فرو رفتند. پس از آنان، نیروهای دموکرات، سکولار و مسلمانانی از این جریان صدمه دیدند که در راه گفتگو  و اتحاد نیرو های طرفدار آزادی و عدالت در کشور های مختلف  تلاش می کردند. راه آنان پرسنگ ولاخ شد.

***

 

  به روایت کیهان، آقای خامنه ای در ديدار جمعي از فرماندهان و كاركنان نيروي هوايي ارتش،12 کاریکاتور چاپ شده در نشریه محلی دانمارک را« توطئه اي برنامه ريزي شده از جانب صهيونيست ها براي رو در رو قرار دادن مسلمانان و مسيحيان» دانسته است. جدا از این که اگر رهبر جمهوری اسلامی چنین نظری دارد و ماجرا را توطئه می داند چرا دولت منصوبش دو اسبه به استقبال آن رفت، بررسی روزنامه نگاران نشان می دهد، این اظهار نظر با واقعیت  همخوانی ندارد و نوعی کاریکاتور کردن و ساده نمودن اوضاع جهانی است.

 

نخست این که نشریاتی که دست به چاپ کاریکاتورهای مورد اشاره ولی فقیه زده اند، اکثرا وابسته به نیرو های دست راستی اروپا هستند که چندان با راست افراطی نئوفاشیستی مرزبندی شسته و رفته ای ندارند. در حقیقت این  نیرو های دست راستی از شمار احزابی هستند که راست افراطی را با دست پس می زنند ولی با پا پیش می کشند. نیرو هایی که تبلیغات انتخاباتی آنها بر مبنای مسایلی است  که اکثریت اروپایی آن  را در تعارض و تقابل اقلیت های قومی و مذهبی  در هر کشوری قرار می دهد. این اقلیت اگر در آلمان ترک است، درانگلستان پاکستانی و هندی می باشند؛ در فرانسه الجزایری و یهودیانی هستند که از آفریقا به فرانسه آمده اند. هرچند نشریات راست میانه اروپا از شمار لوموند فرانسه هم در این کارزار شرکت کردند ولی آنان از آزادی بیان دفاع ولی از انتشار کاریکاتور های  توهین کننده خودداری نمودند.

 دوم؛ در حقیقت همان نشریاتی موتور پخش این کاریکاتور ها بودند که در مواضع ضد یهودی همسایه فکری و دوستان بنیادگرایان اسلامی هستند. در نتیجه آقای خامنه ای و رئیس دولت وی احمدی نژاد- حتی اگر استقبال آنها از این ماجرا را ندیده بگیریم و حادثه آفرینی ها در مقابل سفارتخانه ها در تهران را با اشاره خود آنها ندانیم- در این مورد هم به ملت ایران آدرس عوضی می دهند. در یک تحلیل بی طرفانه جامعه شناسی سیاسی، کسانی طرفدار انتشار این کاریکاتور ها بودند که از دوستان فکری خودشان و دقیق تر بگویم همانانی هستند که سیاستهای راست افراطی دستگاه ولایت فقیه که از سوی  احمدی نژاد اعلام می شود  بر مبنای ترجمان فکری این نحله فکری اروپا جان گرفته است.

 

گروهی از هم میهنان ما هم از سوی دیگر ما را به اشتباه و خطا فرا می خوانند. روزنامه نگاری ایرانی مقیم اروپا  تاکید می کند؛ «اروپا در برابر شعبده دكان داران دين و دولت در دنياي اسلام، دستپاچه شده است. معذرت پشت معذرت، در حالي كه همان يكي از سوي نخست وزير دانمارك كافي بود. كاريكاتورها، البته زشت و نابجا و در زماني نامناسب به چاپ رسيد، اما احمدي‌نژادها در مقام حافظان بيضه اسلام دروغ مي‌گويند،‌ اينها حقه بازند، و نبايد به هيچ روي به حقه‌بازها مجال داد به اسم حمايت از اسلام و محمد تصفيه حسابهاي خود را دنبال كنند.»

 

در این جا ما نباید دچار خطایی شویم، که کار راستگرایان افراطی در اروپا و بنیادگرایان اسلامی  را ساده تر کنیم. در مورد دفاع از خود، در عرصه حقوق عرفی استدلالی وجود دارد که اگر آنرا به زبان ساده و روزنامه ای ترجمه کنم، می شود  تضییق حق از سوی طرف مقابل شما برای شما ایجاد حق نمی کند. یعنی اگر شما از پنجره خانه تان مشاهده کردید، کسی در حال باز کردن در اتوموبیل شماست، که در مقابل خانه پارک شده است، برای شما این حق را  ایجاد نمی کند که تفنگ خود را بر دارید و مانند کبوتر وی را مورد هدف قرار دهید. 

مثالی تکان دهنده تر: اگر ما در تلویزیون و یا در اینترنت مشاهده می کنیم که بنیادگرایان اسلامی، گروگانهای خود را در خفا و یا حتا علنی در خیابانهای عراق افرادی را می گیرند و مانند گوسفند روی زمین می کشند، و با کارد سلاخی  کند شده سر او را از بدن جدا می کنند، و بعد  سر او را بر روی نعش او که در حال تکان خوردن و جان دادن است می گذارند. برای ما این حق را ایجاد نمی کند که تمام مسلمانان جهان را مورد اتهام قرار دهیم. حتا با این که در کشور بلا زده خودمان اندیشمندان و فعالان ادبی، اجتماعی  و سیاسی چنین سرنوشتی داشته اند و حتا با این که همه شواهد به ما نشان می دهد که شماری از دستور دهندگان همین قتل ها در دولت هستند، به ما اجازه تعمیم این جنایات و اتهامات را به دیگر مسلمانان نمی دهد.

 

ما منادی آزادی و دموکراسی در کشور هستیم، برای مبارزه با پلشتی ها و نابکاری ها ما را نیاز به چنین روش ها و چنان ابزاری نیست. جمهوریخواهان عرفی، دموکرات و آزادیخواهان، و مسلمانان دموکرات برای ساختن ایرانی آباد و آزاد، از تحریف مواضع دشمنان، دگرگون نشان دادن و از اغراق  خطا های  رقیبان می پرهیزند. ما به حضرت محمد، پیامبر اسلامی که بیش از یک میلیارد از ابنای بشر به آن اعتقاد دارند احترام می گذاریم و از کسانی که به وی توهین می کنند انتقاد می کنیم.

 

آزادیخواهان و دموکراتهای ایرانی مشاهده کردند که از ماجرای کاریکاتور ها، فقط نیرو های راستگرای افراطی برای سیاه نشان دادن چهره مسلمانان بهره بردند، که به مردم اروپا بگویند چه کسانی  پرچم و سفارتخانه کشورشان را آتش می زنند، و نیرو های بنیادگرای اسلامی میوه آن را چیدند که  به عنوان محافظان اسلام در بین توده مردم معرفی شدند. و تنها نیرو هایی در اروپا  که از این ماجرا ها صدمه دیدند، مسلمانان مقیم این کشور های اروپایی بودند که در همگرایی شهروندی با سایر اروپاییان باز در مضیقه قرار گرفتند و متضرر شدند،و هر چه بیشتر تر در لاک خود فرو رفتند. پس از شهروندان مسلمان اروپایی، نیروهای دموکرات، سکولار و مسلمانانی از این کار زار صدمه دیدند که در راه گفتگو  و اتحاد نیرو های طرفدار آزادی و عدالت در کشور های مختلف  تلاش می کردند. راه آنان پرسنگ ولاخ شد.

 

آیا با این حساب کسی حق ندارد، ادیان را به عنوان پدیده های تاریخی مورد بررسی و تحقیق قرار دهد و دیدگاههای اجتماعی، سیاسی و شریعتی ادیان و مذاهب را مورد نقد و بررسی قرار دهد؟ آیا باید علیه مواضع کسانی که بنام دین، آزادی میهن را در محاق و استقلال آن را به حراج و جمهوریت آن را به غل و زنجیر کشیده اند سخنی نگوئیم . بی شک پاسخ این پرسش مثبت است. چرا! می توانیم! و باید!

باید دانه های آگاهی و دانش را چنان با ظرافت در میان توده مردم  بپاشیم، و این توده نامتشکل را به نیروی مادی تبدیل کنیم که زمانی که بنیاد گرایان آنان را مورد خطاب قرار

می دهند، گوش شنوایی برای آنان وجود نداشته باشد.  و مردم به چیدن محصول آن دانه ها ببالند. چنین کاری دشوار است، توان، زمان و صبر می خواهد.

 اين مقاله  از سايت  اينترنتی اخبار روز  انتخاب شده است.

سه‌شنبه، 25 بهمن، 1384 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows